رنج مىبرد ، و سعى مىكند از طريق سخن چينى آنها را نسبت به يكديگر بدبين و يا به جان هم بيندازد .
دنياپرستى انگيزهء ديگرى براى سخن چينى است ، چرا كه شخص دنياپرست مىخواهد در ميان ديگران اختلاف بيفكند ، و كسب و كار آنها را به ركود و ورشكستگى بكشاند تا خودش بهرهگيرى كند .
نفاق عامل مهم ديگرى براى سخن چينى است . قرآن مجيد دربارهء منافقان مىگويد : « الا انَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَلكِنْ لايَشْعُرُونَ ؛ آنها ( منافقان ) فسادكنندگان واقعى هستند ، و لكن نمىفهمند » . « 1 »
آرى كار آنها ايجاد فساد است به هر طريقى كه ممكن شود ، در حديثى از امام صادق عليه السلام مىخوانيم : « عَلامَةُ النِّفاقِ الْحَثُّ عَلَى الَّنمِيمَةِ ؛ يكى از نشانههاى نفاق اصرار بر سخن چينى است » . « 2 »
آرى نزد اين طرف مىآيد و به عنوان خيرخواهى بدگويى از طرف مقابل مىكند ، و سخنان زهرآلودى از وى نقل مىنمايد ، و نزد طرف مقابل نيز همين عمل را تكرار مىكند . اين شخص دو چهره و منافق ، هدفش ايجاد اختلاف ، و كشمكشهاى اجتماعى است تا در آن ميان نفس آهسته بكشد .
عامل ديگر براى سخن چينى همان چيزى است كه امروز به عنوان بيمارى اخلاقى آزاردهى يا ساديسم معروف است ، بعضى هستند كه بر اثر عقدهء حقارت يا انتقام جويى يا انحرافات ديگر روانى از اذيت و آزار ديگران لذت مىبرند ، و از خوشى آنها ناراحتند اين گونه افراد به سخن چينى و سعايت كشيده مىشوند تا مردم را به هم بريزند و در گوشهاى بنشينند و در جنگ و دعواى آنها لذت ببرند .
از بعضى از روايات استفاده مىشود ناپاكى نطفه نيز از عوامل گرايش به سعايت و سخن چينى است ( البته زمينه ساز است نه اين كه افراد را مجبور به اين كار كند ) چنان كه در حديثى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آمده است : « السَّاعى بِالنَّاسِ الَى النَّاسِ لِغَيْرِ
هامش
( 1 ) . بقره ، آيهء 12 .
( 2 ) . بحار الانوار ، جلد 69 ، صفحه 207 ، حديث 8 .