تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخلاق در قرآن ( فارسى ) — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧
مىخوانيم : « مفضّل » مىگويد روزى بعد از نماز عصر در روضهء پيامبر صلى الله عليه و آله ( ميان مقبره و منبر پيامبر اكرم ) نشسته بودم و در عظمت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و مواهبى كه خدا به او داده است انديشه مىكردم ، ناگهان چشمم به « ابن ابى العوجاء » ( يكى از ملحدان معروف آن زمان ) افتاد ، كه در ميان جمعى از يارانش نشسته و براى آنها سخن مىگويد به طورى كه من سخنانش را مىشنيدم ، مىگفت : صاحب اين قبر به كمالات زيادى نائل شد ، يكى از يارانش گفت : او مرد فيلسوفى بود كه ادّعاى نبوّت عظمى كرد ، و معجزاتى براى مردم آورد ، عقل‌ها را متحير ساخت ، هنگامى كه مردم گروه گروه در دين او وارد شدند ، او نام خود را در كنار نام خدا قرار داد و در شبانه‌روز پنج بار در اذان و اقامه نام او را همراه نام خدا مىبرند ، « ابن ابى العوجا » گفت : سخن دربارهء محمد صلى الله عليه و آله را بگذار كه عقل من دربارهء او حيران شده ، سخن از اساس آفرينش بگو كه تصور من اين است ، جهان ابدى و ازلى است و خالق و مربّىاى ندارد . « مفضّل » مىگويد : خشم و غضب ، تمام وجود مرا فرا گرفت ، روبه او كردم و گفتم : اى دشمن خدا تو راه الحاد و انكار را در پيش گرفتى و خالق متعال را انكار كردى ، خدائى كه آثار قدرت و عظمتش در تمام وجود تو نمايان است . « ابن ابى العوجاء » گفت : چرا اين گونه سخن مىگوئى اگر از علماى كلام و عقائدى استدلال كن ! اگر دليل قانع كننده‌اى داشتى ما مىپذيريم ، و اگر از دانشمندان نيستى ما را با تو سخنى نيست ، و اگر از ياران جعفر بن محمد الصادق عليه السلام هستى او هرگز با ما اين چنين سخن نمىگويد ، او سخنانى از ما شنيده كه بسيار از آنچه تو شنيده‌اى تندتر و شديدتر است ، ولى هرگز با درشتى با ما سخن نگفته او آدم عاقل و فهميده و خويشتن دارى است كه هرگز با كسى برخورد تند نمىكند و به درشتى سخن نمىگويد ، او با حوصله گوش به سخنان ما فرا مىدهد ، هنگامى كه سخن ما به پايان رسيد و پنداشتيم او را قانع كرده‌ايم ، او با منطق قوى و دلائل پرقدرتى به ما پاسخ مىگويد و راه را بر ما مىبندد ، اگر تو از ياران او هستى ، اين گونه با ما سخن بگو . « 1 »
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ، جلد 3 ، صفحه 57 و 58 ( با تلخيص و نقل به معنى ) .