تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخلاق در قرآن ( فارسى ) — صفحة 160

مساهمون:

ص١٦٠
از خانه او بياوريد ، آنها رفتند و گوسفند را در خانه او ديدند و صاحب خانه را گرفتند و زدند و لباسش را پاره كردند ، در حالى كه او سوگند ياد مىكرد كه گوسفند را سرقت نكرده . سرانجام او را نزد حضرت آوردند . امام فرمود : واى بر شما به اين مرد ستم كرده‌ايد ، گوسفند بدون اطلاع او وارد خانه‌اش شده است سپس امام دستور داد در برابر پاره كردن لباس او و كتك زدن چيزى به او بدهند ( و او را راضى كنند و با محبت بازگردانند ، و آنها چنين كردند ) . « 1 » 12 - در حالات امام هادى عليه السلام مىخوانيم كه يكى از ياران آن حضرت به نام « ابو هاشم جعفرى » مىگويد در تنگناى شديدى واقع شدم و به خدمت امام هادى عليه السلام رفتم ، تا به او شكايت كنم ، پيش از آن كه من سخن آغاز كنم ، امام فرمود : اى « ابو هاشم » كدام يك از نعمت‌هاى الهى را مىخواهى شكر آن را ادا كنى ؟ ابو هاشم مىگويد : من از اين سخن ناراحت شدم و سكوت كردم و ندانستم چه در پاسخ بگويم . امام خودش ادامه داد و فرمود خداوند ايمان را به تو روزى كرد ، و بدن تو را به وسيلهء آن بر آتش دوزخ حرام نمود ، خداوند سلامت و تندرستى به تو داد و تو را بر اطاعتش يارى كرد ، خداوند قناعت به تو روزى داد تا در پيش مردم بىارزش نشوى . اى ابو هاشم ! من ابتدا به سخن كردم براى اين كه گمان كردم مىخواهى شكايتى از كسى كه اين نعمت‌ها را به تو ارزانى داشته است نزد من مطرح كنى ، و من دستور دادم يك‌صد دينار به تو بدهند ، آن را بگير ( و مشكل خود را با آن مرتفع كن ) . « 2 » اين بزرگوارى و حسن برخورد سبب شد كه او راضى و خشنود ، بىآنكه طرح شكايتى از زندگى خود كند ، از خدمت امام باز گردد . 13 - مرحوم « كلينى » در جلد اول « اصول كافى » دربارهء حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام نقل مىكند كه آن حضرت را در نزد شخصى به نام « على بن نارمش » كه
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ، جلد 50 ، صفحه 47 . ( 2 ) . همان .