اين حديث نشان مىدهد كه امام صادق عليه السلام حتى در برابر دشمنان لجوج و نامؤدّب ، با نرمش سخن مىگفت ، و آنها را شيفتهء حسن خلق خود مىنمود .
9 - در حالات موسى بن جعفر عليهما السلام مىخوانيم ، كه مردى از دودمان خليفهء دوم ، در مدينه بود كه امام را بسيار اذيت و آزار مىكرد ، و به امير مؤمنان على عليه السلام ناسزا مىگفت ، بعضى از ياران امام عرض كردند اجازه بده او را به قتل برسانيم ( و شرّ او را دفع كنيم ) .
امام عليه السلام با شدت از اين كار منع كرد و پرسيد جايگاه اين دشمن ما كجا است ؟
عرض كردند در يكى از نواحى اطراف مدينه زراعت مىكند ، امام سوار بر مركب شد و به سوى مزرعهء او آمد و مشاهده كرد ، او در مزرعه است امام با مركب خود وارد مزرعه شد ، آن مرد فرياد كشيد چه كار مىكنى ؟ زراعت ما را پايمال نكن . امام اعتنا نكرد و نزد او آمد و با خوش رويى و خنده فرمود چقدر خرج اين مزرعه كردهاى ؟
عرض كرد : صد دينار ، فرمود : چقدر اميد دارى از آن بهره بردارى كنى ؟ عرض كرد :
علم غيب ندارم ، فرمود : من مىگويم چقدر اميد دارى عائد تو شود ، عرض كرد :
دويست دينار ، امام فرمود : اين سيصد دينار را بگير و زراعت تو مال خودت آن مرد ( شديداً تحت تأثير اين حسن خلق و كرامت نفس و محبت امام واقع شد و ) برخاست و سر حضرت را بوسيد ، امام بازگشت و به مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد ، ناگهان آن مرد را در مسجد يافت كه در گوشهاى نشسته ، هنگامى كه چشمش به امام افتاد گفت : « اللَّهُ اعْلَمُ حَيثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهُ ؛ خدا آگاهتر است كه نبوت ( و امامت ) را در كجا قرار دهد » .
يارانش به او گفتند داستانت چيست ؟ تو قبلًا حرفهايى بر خلاف اين مىزدى ، او با يارانش به تندى سخن گفت و آنها را نهى كرد و پيوسته به امام دعا مىكرد ، امام به اصحاب خود كه قبلًا ارادهء كشتن او را داشتند فرمود : « كداميك از اين دو بهتر بود ، كارى را كه شما قصد داشتيد ، يا كارى كه من قصد داشتم » . « 1 »
هامش
( 1 ) . اعيان الشيعه ، جلد 2 ، صفحه 7 .