تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخلاق در قرآن ( فارسى ) — صفحة 155

مساهمون:

ص١٥٥
شخصيت ، يا بزرگ‌زاده‌اى ، اما دين دار دينش سبب مىشود كه آبروى تو را حفظ كند ، و اما انسان با شخصيت به خاطر شخصيتش شرم مىكند كه حاجتت را انجام ندهد ، و اما بزرگ زاده مىداند تو بىجهت از او خواهش نكرده‌اى ، لذا آبروى تو را حفظ مىكند و تقاضاى تو را بىجواب نمىگذارد » . « 1 » 6 - در حالات امام چهارم زين العابدين على بن الحسين عليه السلام چنين مىخوانيم : « مردى از دشمنان كينه‌توز اهل بيت عليه السلام نزد حضرت آمد او را ناسزا و دشنام داد ، امام در جواب او چيزى نفرمود ، چون آن مرد از نزد حضرت رفت ، امام به حاضران فرمود : اكنون دوست دارم با من بيائيد برويم نزد آن مرد ، تا جواب مرا از دشنام او بشنويد ، عرض كردند اى كاش جواب او را همان اول مىداديد ، حضرت حركت فرمود ، در حالى كه آيه شريفه « وَ الْكاظِمِينَ الْغَيظِ وَ الْعافِّينَ عَنِ النَّاسَ وَ اللَّهُ يُحِبُّ الُمحْسِنِيْنَ » را مىخواند . روايت كنندهء اين حديث مىگويد : از خواندن اين آيه دانستيم كه امام در نظر ندارد برخورد تندى با او كند . هنگامى كه به درِ خانهء او رسيدند ، حضرت از پشت در صدا زد ، فرمود : بگوئيد : على بن الحسين است . هنگامى كه آن مرد متوجه شد كه امام با جماعتى در خانهء او آمدند ، وحشت كرد و خود را براى شرّ و ناراحتى آماده مىكرد ، هنگامى كه حضرت او را ديد فرمود : اى برادر ! تو نزد ما آمدى و چنين و چنان گفتى ، هرگاه بدىهائى را كه به من نسبت دادى راست باشد از خدا مىخواهم كه مرا بيامرزد ، و اگر دروغ گفتى و تهمت زدى از خدا مىخواهم كه تو را بيامرزد . آن مرد از اين بزرگوارى و خوش رفتارى شرمنده شد پيشانى امام را بوسيد و گفت آنچه من گفتم در تو نيست ، و من به اين بدىها سزاوارترم . « 2 » 7 - در حالات امام باقر عليه السلام مىخوانيم كه مردى از اهل شام در مدينه منزل گزيده بود ، و غالباً به مجلس آن حضرت مىآمد و مىگفت اشتباه نشود من به خاطر محبت و دوستى به منزل شما نمىآيم ، بلكه در روى زمين ، كسى از شما اهل بيت نزد من
هامش
( 1 ) . تحف العقول ، صفحه 178 . ( 2 ) . منتهى الآمال ، جلد 2 ، صفحه 4 .