در اختيارت مىگذاريم ، اگر گرسنهاى سيرت مىكنيم ، و اگر برهنهاى لباس در اندامت مىپوشانيم ، اگر نيازمندى بى نيازت مىكنيم ، و اگر از جايى رانده شدهاى پناهت مىدهيم ( خلاصه ) هر حاجتى داشته باشى برآورده مىكنيم . و اگر دعوت ما را بپذيرى و به خانهء ما بيائى و ميهمان ما باشى ، تا موقع حركت از تو پذيرائى مىكنيم ، ما محل وسيعى داريم و امكانات فراوان و مال بسيار ( پذيرائى از تو به هر مقدار ، براى ما مشكلى ايجاد نمىكند ) .
هنگامى كه آن مرد اين سخن محبتآميز را ( در برابر سخنان ركيكى كه گفته بود ) شنيد گريه كرد ( و به كلى منقلب و دگرگون شد ) و گفت : گواهى مىدهم كه تو خليفة اللّه در زمين هستى ، خدا آگاهتر است كه نبوت ( و امامت ) را در كدام خاندان قرار دهد . پيش از آن كه اين محبت را از شما ببينم تو و پدرت مبغوضترين خلق خدا در نزد ما بودى ، و اكنون محبوبترين بندگان خدا در نظر من هستى ، اين را گفت و به خانهء امام حسن عليه السلام آمد و تا روزى كه مىخواست از آنجا برود ، ميهمان امام بود .
و از معتقدان به محبت آنها شد . « 1 »
5 - در كتاب « تحف العقول » آمده است كه پير مردى از انصار خدمت امام حسين عليه السلام آمد و حاجتى داشت . امام فرمود : « آبروى خود را حفظ كن از اين كه بخواهى آشكارا از من تقاضا كنى ، حاجتت را در كاغذى بنويس و به من ده و من كار خود را انجام مىدهم » .
او در نامهاش نوشت : « اى ابا عبد اللّه ! فلان كس پانصد دينار از من طلبكار است و از من مىطلبد از او بخواهيد كه به من مهلت دهد تا توانائى پيدا كنم » . هنگامى كه امام حسين عليه السلام نامهء او را خواند داخل منزل شد ، كيسهاى آورد كه در آن هزار دينار بود ( هزار مثقال طلا ) فرمود : « پانصد دينار را براى اداى دين به تو دادم و با پانصد دينار ديگر مشكلات زندگانيت را حل كن و هرگاه خواستى تقاضا كنى ( از هر بىسروپايى تقاضا نكن بلكه ) از يكى از سه كس تقاضا كن ؛ يا فرد دين دار ، يا صاحب
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ، جلد 43 ، صفحه 344 .