10 - در حالات امام على بن موسى الرضا عليه السلام و برخورد محبتآميز او با مردم چنين آمده است : يكى از ياران او مىگويد : من در خدمتش در مجلسى بودم در حالى كه گروه زيادى از مردم اجتماع كرده بودند و از مسائل حلال و حرام سؤال مىكردند ، ناگهان مردى قد بلند و گندمگون بر او وارد شد و سلام كرد و گفت من يكى از دوستان شما ، و از دوستان پدران و اجدادتان هستم ، من از حج مىآيم ، زاد و توشه خود را از دست دادهام و چيزى كه مرا به مقصدم برساند ندارم اگر صلاح بدانيد مبلغى به من بدهيد و مرا به شهر خود برسانيد ، خداوند به من نعمت داده هنگامى كه به شهرم رسيدم آنچه را كه به من عطا فرموديد آن را از طرف شما انفاق مىكنم ، چون من نياز به صدقه ندارم . فرمود بنشين خدا رحمتت كند سپس رو به مردم كرد و با آنها سخن مىگفت ( و سؤالاتشان را جواب مىداد ) تا پراكنده شدند و من با دو نفر ديگر در خدمتش بوديم ، فرمود : اجازه بدهيد من به اندرون خانه بروم ، برخاست و داخل اتاق خود شد ، سپس برگشت و دست خود را از بالاى در بيرون آورد و صدا زد اين مرد خراسانى كجاست ؟ فرمود : اين دويست دينار را بگير و براى هزينه سفرت از آن بهره بردارى كن و به آن تبرّك بجوى و چيزى از طرف من انفاق نكن . و هم اكنون برو كه مرا نبينى و من نيز تو را نبينم . هنگامى كه مرد خراسانى رفت ، امام بيرون آمد ، يكى از حاضران عرض كرد ، فدايت شوم محبت زيادى دربارهء اين مرد كرديد ، چرا خود را از آن پنهان نموديد ؟ فرمود : مىترسيدم آثار ذلّت سؤال ، در صورت او ببينم ( مىخواستم شرمنده نشود ) . « 1 »
11 - در حالات امام جواد محمد بن على عليهما السلام آمده است كه يكى از يارانش مىگويد : خدمت آن حضرت بودم ، گوسفندى از يكى از كنيزان آن حضرت گم شده بود ، يكى از همسايهها را گرفته بودند و كشان كشان خدمتش آوردند و مىگفتند تو گوسفند ما را سرقت كردهاى . امام فرمود : دست از همسايگان ما برداريد ، آنها گوسفند شما را سرقت نكردهاند ، گوسفند شما در خانهء فلان كس است برويد و آن را
هامش
( 1 ) . فروع كافى ، جلد 4 ، صفحه 23 ، حديث 3 ، با كمى تلخيص .