در اين كه واژهء « لُمَزَة » ( از ماده لمز ( بر وزن رمز ) و « هُمَزَه » از ماده همز ( بر همين وزن ) كه هر دو صيغه مبالغه است ، به يك معنى است ، و اشاره به غيبت كنندگان و عيبجويان مىكند يا در ميان آنها تفاوتى است ، در ميان مفسّران گفتگوى بسيار است . بعضى هر دو را به يك معنى مىدانند بعضى به دو معنى ، آنها كه معتقدند دو معنى دارد بعضى هُمَزَه رابه معنى غيبت كننده ، و لُمَزَه را به معنى عيبجو تفسير كردهاند و بعضى عكس آن را گفتهاند ، و بعضى مىگويند هُمَزَه به كسى گفته مىشود كه با اشارات عيبجويى مىكند ، و لُمَزَه به معنى كسى است كه با زبان ، اين عمل زشت را انجام مىدهد .
بعضى اولى را به معنى عيب جويى آشكار ، و دومى را به معنى عيب جويى پنهان و يا اشاره دانستهاند ، و بعضى عقيده دارند هُمَزَه كسى است كه در حضور ، عيبجويى مىكند ، و لُمَزَه كسى است كه در پشت سر ، اين كار را انجام مىدهد .
بعضى از مفسران گفتهاند همز و لمز ، دو صفت رذيله است كه از جهل و غضب و تكبّر تركيب شده است زيرا هم سبب اذيّت و آزار ديگران است و هم نوعى برترىطلبى در آن نهفته است ، و از آنجا كه در خود فضيلتى نمىبيند سعى مىكند به ديگران عيب بگذارد تا خودش را برتر نشان دهد . « 1 »
در همان تفسير اين دو صفت را از اوصاف منافقان - طبق حديثى - بيان مىكند . « 2 » تعبير به « ويل » كه در آغاز اين آيه آمده است ، در 27 مورد از قرآن مجيد ديده مىشود ، كه در مقام نفرين و به معنى هلاكت و يا به معنى انواع عذاب است ، و اين كه گفتهاند اشاره به چاه يا وادى پر عذابى در جهنم است در واقع از قبيل تفسير كلى به مصداق است .
اين واژه و واژه « وَيْس » و « وَيْح » همه حالت تأسف انسان را بيان مىكند منتها ويل در موارد كارهاى زشت و قبيح گفته مىشود ، و ويس در مقابل تحقير ، و ويح در مقام ترحم . « 3 »
هامش
( 1 ) . روح البيان ، جلد 10 ، صفحه 58 .
( 2 ) . همان مدرك .
( 3 ) . تفسير كبير فخر رازى ، جلد 32 ، صفحه 91 .