بر نفس خويش باشد ، به تدريج به صورت عادت و سپس مبدّل به حالت ، و سرانجام به يك ملكه اخلاقى مبدل خواهد گرديد .
در ضمن ، تربيت پدر و مادر و معلّم و استاد در اين زمينه ، بسيار مؤثر است . اگر آنها كودكان را از آغاز عمر به « جود » و « سخاوت » عادت دهند ، اين ملكه ، به آسانى در وجود آنها ريشه مىدواند و در بزرگى جزء زندگى آنان مىشود .
در حالات « صاحب بن عبّاد » آمده است كه در كودكى هنگامى كه مىخواست براى فراگرفتن درس دينى به مسجد برود ، هميشه مادرش يك دينار و يك درهم به او مىداد و مىگفت : « اين را به اولين فقيرى بده كه در مسير راه خود مىبينى » . كم كم اين خصلت در وجودش ريشه دار شد تا اين كه در بزرگى چنان بذل و بخششى مىكرد كه همه به او آفرين مىگفتند . اگر كسى بعد از ظهر ماه مبارك رمضان به خانهاش مىآمد ، سخاوتش مانع از آن مىشد كه كسى بدون خوردن افطار از خانهء او بيرون رود . هر روز حدّ اقل هزار نفر بر سر سفرهء او افطار مىكردند و بذل و بخشش او در ماه رمضان به اندازهء تمام ماههاى سال بود . « 1 »
از شگفتيهاى ديگر زندگى او چنين نقل مىكنند : « روزى نوشابه براى او آوردند ، يكى از نزديكانش نسبت به آن نوشابه سوء ظن پيدا كرد و گفت : از اين نوشابه ننوش ؛ زيرا مسموم است ، خدمتكارى كه آن قدح را آورده بود ، همچنان ايستاده بود . « صاحب بن عباد » به شخصى كه ادعاى مسموم بودن آن را مىكرد ، گفت : به چه دليل مىگويى كه اين مسموم است ؟ گفت : بهترين راه اين است كه كسى كه اين قدح را آورده و به دست تو داده ، مورد آزمايش قرار گيرد و از آن بنوشد ، « صاحب » گفت : من به اين كار راضى نيستم ، آن شخص گفت : به وسيلهء يك مرغ خانگى آزمايش كن . « صاحب » گفت : كشتن حيوان به اين صورت نيز جايز نيست ، سپس دستور داد : قدح آب را واژگون كردند و آب را ريختند و به خدمتكار گفت :
برو و ديگر در خانهء من قدم مگذار ؛ ولى با اين حال دستور داد : حقوق او را به طور كامل بپردازند . سپس گفت : هرگز نبايد يقين را با شك از بين برد و مجازات به وسيلهء قطع حقوق ،
هامش
( 1 ) - سفينة البحار ، ماده صحب .