يارى حضرت يوسف عليه السلام آمد كه اگر نيامده بود ، آماده مىشد ؛ ولى چون به سراغش آمد ، قصد گناه نكرد » .
فخر رازى در تفسير اين آيه ، تعبير جالبى دارد . او مىنويسد : « همه ، حتى شيطان شهادت به پاكى حضرت يوسف عليه السلام دادند ؛ زيرا شيطان در همان زمانى كه راندهء درگاه خدا شد ، گفت : من براى گمراه ساختن همهء فرزندان آدم تلاش مىكنم ؛ جز بندگان مخلَص تو ؛ قَالَ فَبِعِزَّتِكَ لَاغْوِيَنَّهُمْ اجْمَعينَ * الّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ » « 1 »
سپس فخر رازى مىافزايد : « اگر گويندگان اين سخنان بى اساس و خرافى ، تابع خداوند هستند ، خداوند شهادت به پاكى حضرت يوسف عليه السلام داد و اگر پيرو شيطانند ، شيطان نيز شهادت به پاكى او داده است » . « 2 »
* * * در چهارمين آيه كه ادامهء شرح زندگى پرماجراى حضرت يوسف عليه السلام و بيان مقام والاى عفّت و پارسايى اوست ، ضمن اشاره به آزمون ديگرى كه مانند طوفانى سخت در برابر او پديدار شده بود ، مىفرمايد : « هنگامى كه آوازهء عشق سوزان عزيز مصر به غلام كنعانيش حضرت يوسف عليه السلام ، در شهر پيچيد و زنان مصر ، زبان به ملامت و سرزنش او گشودند ؛ او براى اثبات بىگناهى خود ، مجلس ميهمانى عظيمى ترتيب داد و از زنان سرشناس مصر دعوت كرد و در يك لحظهء حسّاس ، حضرت يوسف عليه السلام را وادار كرد كه وارد آن مجلس شود .
هنگامى كه آنها چشمشان به جمال دلآراى حضرت يوسف عليه السلام افتاد ؛ زمام اختيار را از دست دادند و با كاردهايى كه براى خوردن ميوه در دست داشتند ، بى اختيار دستهايشان را بريدند و همگى گفتند : اين جوان ، يك انسان نيست كه يك فرشتهء زيبا و عجيب است ! »
در آن هنگام كه همسر عزيز مصر خودش را پيروز مىديد ، رو به آنها كرد و گفت :
« اين همان كسى است كه مرا به خاطر ( عشق ) به او سرزنش كرديد . ( آرى ! ) من او را به خويشتن دعوت كردم و او خوددارى كرد . اگر آنچه را كه من دستور مىدهم ، انجام ندهد ؛ به
هامش
( 1 ) - تفسير كبير فخر رازى ، جلد 18 ، صفحهء 82 و 83 .
( 2 ) - تفسير كبير فخر رازى ، جلد 18 ، صفحهء 117 .