هنگامى كه برادران دختر ، به سراغ خواهر بيمار خويش آمدند و عابد اظهار بىاطلاعى كرد ؛ آنان نسبت به عابد مشكوك گشته و به جستجو برخاستند و پس از مدتى ، سرانجام جسد خونين خواهر خويش را در گوشهء بيابان از زير خاك بيرون كشيدند .
اين خبر در شهر پيچيد و به گوش امير رسيد . او با گروه زيادى از مردم به سوى عبادتگاه آن عابد حركت كرد تا علت اين قتل را بيابد . هنگامى كه جنايات آن عابد روشن شد ؛ او را از عبادتگاهش فرو كشيدند تا بر دار بياويزند .
در ادامهء اين حكايت آمده است : هنگامى كه عابد در كنار چوبه دار قرار گرفت ؛ شيطان در نظرش مجسم شد و گفت : من بودم كه با وسوسههاى خويش تو را به اين روز انداختم ؛ حال اگر آنچه را كه من مىگويم ، اطاعت كنى ، تو را نجات خواهم داد .
عابد گفت : چه كنم ؟
شيطان گفت : تنها يك سجده براى من كافى است .
عابد گفت : مىبينى كه طناب دار را بر گردن من افكندهاند و من در اين حال توانايى سجده بر تو را ندارم .
شيطان گفت : اشارهاى هم كفايت مىكند .
عابد بيچارهء نادان ، پس از اين كه با اشاره ، سجدهاى بر شيطان كرد ؛ طناب دار گلويش را فشرد و او در دم جان سپرد .
آرى ! شهوت پرستى باعث شد تا آن عابد ، ابتدا به زنا آلوده شود و سپس قتل نفس انجام دهد و بعد دروغ بگويد و سرانجام مشرك گردد و بدين ترتيب محصول سالها عبادت او بر باد رفته و نزد خاص و عام رسوا شود .
همه رنج جهان از شهوت آيد * كه آدم زان برون از جنت آيد « 1 »
* * *
هامش
( 1 ) ناصر خسرو .