سرچشمههاى اصلى گناه و معصيت و نافرمانى خدا محسوب مىگردد ؛ زيرا چشم و گوش انسان را بسته و به مصداق حديث نبوى « حبُّك للشَّىء يُعمى و يُصم « 1 » » آدمى را كور و كر كرده و قدرت درك واقعيتها را از او مىگيرد و در چنين حال ، زشتىها در نظر او زيبا و زيبايىها در نظر او زشت و بى رنگ مىشود .
به همين دليل ، در روايات سابق ( روايت هشتم ) خوانديم كه امير مؤمنان عليه السلام دربارهء پيروى از شهوات هشدار داده و مىفرمايد : « از شهوات سركش بپرهيزيد كه شما را به ارتكاب انواع گناهان مىكشاند » .
در حديث دهم ، از همان حضرت نيز به اين نكته اشاره شد كه : « هواپرستى عقل انسان را فاسد مىكند » و در حديث نهم نيز فرمودند ( اگر شهوتپرستى تشديد شود ) : « دين انسان را بر باد مىدهد و حتى انسان را به بت پرستى مىكشاند . » در اين رابطه مفسران و ارباب حديث ، در ذيل آيات 16 و 17 سورهء حشر ، داستانى دربارهء عابدى از قوم بنى اسرائيل به نام « برصيصا » آوردهاند كه شاهد زندهاى براى اين مدعاست ، داستان گرچه معروف است ، اما تكرارش خالى از صواب نيست :
. . . مرد عابد بنى اسرائيلى به خاطر سالها عبادتش ، به آن حد از مقام قرب الهى رسيده بود كه بيماران با دعاى او سلامت خود را باز مىيافتند و به اصطلاح مستجاب الدعوه شده بود .
روزى ، زن جوان زيبايى را كه بيمار بود ، نزد او آوردند و به اميد شفا در عبادتگاه او گذاردند و رفتند .
شيطان به وسوسهء آن عابد مشغول شد و آن قدر صحنهء گناه را در نظرش زينت داد كه عنان اختيار را از كف او ربود ؛ آن چنان كه گويا عابد كر و كور گشته و همه چيز را به دست فراموشى سپرده است . ديرى نپاييد كه آن عابد دامان « عفت » خويش را به گناه بيآلود . پس از ارتكاب گناه به خاطر اين كه احتمال داشت آن زن باردار شود و موجب رسوايى او گردد ؛ باز شيطان و هواى نفس به او پيشنهاد كرد كه زن را به قتل رسانده و در گوشهاى از آن بيابان وسيع دفن كند .
هامش
( 1 ) - بحار الانوار جلد 74 ، صفحهء 165 .