دنيا مىرود ، دست از همه كار مىشويد و در واقع موتور زندگى او خاموش مىشود و چرخهاى آن از كار مىافتد و شايد يكى از دلايل مخفى بودن پايان عمر هر كس همين باشد كه چراغ پر فروغ اميد و آرزو در دلش خاموش نشود و به تلاشهاى زندگى ادامه دهد .
همان گونه كه در حديثى از حضرت مسيح عليه السلام مىخوانيم : « در جايى نشسته بود و پيرمردى را مشاهده كرد كه با كمك بيل به شكافتن زمين مشغول است ( و تلاش گرم و مستمرّى براى كار كشاوزى دارد ) حضرت مسيح عليه السلام به پيشگاه خدا عرضه داشت :
« خداوندا اميد و آرزو را از او برگير ! » ناگهان پيرمرد بيل را به كنارى انداخت و روى زمين دراز كشيد و خوابيد ، كمى بعد حضرت مسيح عليه السلام عرضه داشت : « بارالها ! اميد و آرزو را به او بازگردان ! » ناگهان مشاهده كرد كه پيرمرد برخاست و دوباره مشغول فعّاليّت و كار شد ! حضرت مسيح عليه السلام از او سؤال كرد كه من دو حال مختلف از تو ديدم ، يك بار بيل را به كنار افكندى و روى زمين خوابيدى ، امّا در مرحلهء دوم ناگهان برخاستى و مشغول كار شدى ؟ !
پيرمرد در جواب گفت : « در مرتبهء اوّل فكر كردم من پير و ناتوانم و آفتاب لب بامم ، امروز بميرم يا فردا خدا مىداند ، چرا اين همه به خود زحمت دهم و اين همه تلاش كنم ؟ بيل را به كنار انداختم و بر زمين خوابيدم !
ولى چيزى نگذشت كه اين فكر به خاطرم خطور كرد از كجا معلوم كه من سالهاى زيادى زنده نمانم ؟ افرادى مثل من بودند و سالها عمر كردند ، انسان تا زنده است زندگى آبرومند مىخواهد و بايد براى خود و خانوادهاش تلاش كند ، برخاستم و بيل را گرفتم و مشغول كار شدم » . « 1 »
به همين دليل براى ايجاد تحرّك بيشتر در گروههاى مختلف اجتماعى بايد اميد به آينده را در دل آنها زنده نگه داشت .
ولى همين اميد و آرزو كه رمز حركت و تلاش انسانهاست و مانند قطرات حياتبخش
هامش
( 1 ) - بحار الانوار ، جلد 14 ، صفحهء 329 ( با كمى توضيح ) .