و بعضى گفتهاند آن زاغ جسد مردهء زاغى را آورد دفن كرد و گاه گفته شده او ملاحظه كرد كه زاغ بعضى از موادّ غذايى خود را براى محفوظ ماندن در زير خاك دفن مىكند و از آن كار ، دفن اموات را ياد گرفت .
به هر حال او پشيمان شد امّا نه آن پشيمانى پايدار كه مقدّمهء توبه و انابه به درگاه پروردگار باشد و زنگ اين گناه بر او ماند !
در اينجا دو سؤال مطرح است ، نخست اينكه : منظور از « قربان » ( وسيلهء قرب به خدا ) در جملهء « اذ قرّبا قرباناً » كه فرزندان آدم به پيشگاه خدا تقديم داشتند چيست ؟ و ديگر اينكه از كجا معلوم شد كه تقديمى « هابيل » در پيشگاه خدا پذيرفته شد و تقديمى « قابيل » مردود گشت .
در قرآن مجيد در پاسخ اين دو سؤال چيزى نيامده و به صورت سربسته ذكر شده است و روايات در اين زمينه هم از نظر متن و هم از نظر سند متفاوت است ، آنچه با منطق و عقل و قراين موجود سازگارتر است روايتى است كه از امام صادق عليه السلام نقل شده كه فرمود : « آدم از سوى خدا مأمور شد كه هابيل را به عنوان وصىّ خود برگزيند و اسم اعظم را به او تعليم دهد ، در حالى كه قابيل از او بزرگتر بود ، هنگامى كه قابيل اين سخن را شنيد خشمناك شد و گفت : من به اين امر سزاوارترم . آدم به آنها دستور داد كه هر كدام قربانى ( وسيلهء تقرّب ) به پيشگاه خدا تقديم دارد ( طبق روايت ديگرى هابيل كه دامدارى داشت بهترين دام خود را براى قربانى برگزيد و قابيل كه كشاوزى داشت از بدترين محصول زراعت خود براى اين كار انتخاب كرد ، هر دو قربانى خود را بالاى كوهى گذاشتند ، صاعقهاى آمد و قربانى هابيل را - به علامت قبولى - سوزاند و قربانى قابيل همچنان به جا ماند و اين تأييدى بود بر شايستگى هابيل براى امر جانشينى آدم ! ) اين امر آتش حسد را در دل قابيل برافروخت و خون برادر را ريخت » ! « 1 »
در هر حال قابيل براى بر طرف كردن وضع ناهنجار خود دو راه در پيش داشت : يكى آنكه توبه به درگاه خدا آورد و سعى كند با عملهاى خالصتر و پاكتر عقب ماندگى
هامش
( 1 ) - تفسير نور الثقلين ، جلد 1 ، صفحهء 610 ، حديث 125 .