سركش او ، وى را مصمّم به كشتن برادر كرد و او را كشت و از زيانكاران شد » ! ( فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ اخِيهِ فَقَتَلَهُ فَاصْبَحَ مِنَ الْخَاسِرِينَ ) . « 1 »
آرى او گرفتار زيان و خسران شد ، هم برادر خود را از دست داد ، هم آرامش دنيا را ، چرا كه قاتل اگر ذرّهاى وجدان داشته باشد پيوسته در عذاب وجدان است و آرامشى در دنيا نخواهد داشت و آخرت خود را نيز به تباهى مىكشاند .
در بعضى از روايات آمده است : او برادرش را در حال خواب كشت « 2 » و اين جنايتى است مضاعف و نشان مىدهد كه وقتى آتش حسد در درون انسان زبانه بكشد همه چيز را خاكستر مىكند !
ولى به زودى از كار خود پشيمان شد ، اندوه عميقى بر سراسر وجود او حاكم گشت ، هر زمان چشمش به بدن خونين و بىجان برادر مىافتاد وحشت و اضطراب تمام وجودش را فرامىگرفت ، جسد برادر را بر دوش گرفت و نمىدانست چه كند و كجا ببرد كه هم آثار جنايت خود را بپوشاند و هم اين منظرهء هولناك آزار دهنده را از برابر چشمان خود دور كند ، در اين هنگام على رغم جنايت هولناك و گناه بزرگى كه او مرتكب شده بود باز گوشهاى از لطف خدا براى او نمايان گشت : « خداوند زاغى را فرستاد كه در زمين كند و كاو كند تا به او نشان دهد چگونه جسد برادر را دفن كند ، هنگامى كه اين درس را از آن پرنده آموخت گفت : اى واى بر من ! آيا من نمىتوانم ( حدّ اقل ) مثل اين زاغ باشم و جسد برادر خود را در زمين پنهان كنم ؟ ! سرانجام ( اين كار را انجام داد ) و از كردهء خود سخت پشيمان شد » . ( فَبَعَثَ اللَّهُ غُرَاباً يَبْحَثُ فِى الْارْضِ لِيُرِيَهُ كَيْفَ يُوَارِى سَوْأَةَ اخِيهِ قَالَ يَا وَيْلَتَى اعَجَزْتُ انْ اكُونَ مِثْلَ هَذَا الْغُرَابِ فَاوَارِىَ سَوْأَةَ اخِى فَاصْبَحَ مِنَ النَّادِمِينَ ) . « 3 »
در بعضى از روايات آمده است كه قابيل در برابر چشمان خود دو زاغ را ديد كه با هم مىجنگند و يكى ديگرى را كشت سپس زمين را با چنگال خود حفر كرد و جسد مقتول را در آن دفن نمود . « 4 »
هامش
( 1 ) - مائده ، 30 .
( 2 ) - تفسير قرطبى ، جلد 3 ، صفحهء 2133 .
( 3 ) - مائده ، 31 .
( 4 ) - نور الثقلين ، جلد 1 ، صفحهء 616 .