بكلّى فراموش مىگردد و اين ارزش و الا در پاى منافع آنان قربانى مىشود .
خطرناكترين جنايتكاران و متجاوزان بر حقوق انسانها در اينجا افرادى دوست داشتنى مىشوند ؛ و به عكس ، انسانهاى پاك و از هر نظر منزّه كه به دفاع از حقوق بشر بپاخيزند ، امّا بخشى از منافع مادّى آنها را به خطر بيندازند ، در نظر آنها به صورت شيطانهايى در مىآيند كه به هر وسيلهء ممكن بايد سركوب شوند .
به همين دليل ، در زمان واحد ، در يك گوشهاى از دنيا ، مدافع سرسخت دموكراسى و حاكميّت ملّتها هستند ، و درست در همان زمان ، در گوشهاى ديگر مدافع سرسختِ بدترين ديكتاتوريها ! همهء اينها به خاطر آن است كه اصل اساسى براى آنان چيزى جز منافع مادّى و سود شخصى نيست ، و اخلاق نزد آنها تكيهگاه روشنى ندارد .
نكتهء ديگرى كه در اينجا شايان دقّت است ، اين است كه سودجويان مادّى تنها به زمان و مكان خود مىنگرند ، گذشتگان چه كردند و آيندگان چه خواهند كرد ، براى آنها مفهومى ندارد ، مگر اين كه رابطهاى با زندگى فعلى آنها پيدا كند ؛ منطق آنها اين است :
هنگامى كه ما نباشيم دنيا را آب بگيرد يا بماند چه تفاوتى مىكند ؟
ولى خداپرستان با اعتقاد به زندگى پس از مرگ ، و دادگاه عدل الهى در قيامت ، بر اين باورند كه اگر آثار نيكى از خود به يادگار بگذارند و انسانهاى نيازمند از آن بهرهمند گردند ، هر چند بعد از هزاران هزار سال باشد ، بركات معنوى آن ، به آنها در جهان ديگر مىرسد ؛ بنابراين ، آنها نه تنها وجودى مفيد براى امروزند ، كه براى فردا و هزاران سال ديگر نيز فكر مىكنند .
حديث معروف پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله كه مىفرمايد : « اذا ماتَ الْمُؤمِنُ انْقَطَعَ عَمَلُهُ الَّا مِنْ ثَلاثٍ : صَدَقَةٍ جارِيَةٍ ، اوْ عِلْمٍ يُنْتَفَعُ بِهِ اوْوَلَدٍ صالِحٍ يَدْعُوْ لَهُ ؛ هنگامى كه مؤمن از دنيا مىرود ، عملش قطع مىشود مگر از سه چيز : صدقات جاريه ( اموالى كه به صورت موقوفه و مانند آن در آمده و مردم دائماً از آن استفاده مىكنند ) و علوم و دانشهايى كه انسانها از آن سود مىبرند و فرزند صالحى كه براى او دعا مىكند . » « 1 »
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ، ج 2 ، ص 22 .