تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخلاق در قرآن ( فارسى ) — صفحة 391

مساهمون:

ص٣٩١
هوش آمد ، صدا زد اى ابو بصير ! يار بزرگوارت به عهد خود وفا كرد ! اين سخن را گفت و جان به جان آفرين تسليم نمود . مدّتى بعد به زيارت خانهء خدا رفتم ؛ سپس براى زيارت امام صادق عليه السلام به در خانهء آن حضرت آمدم و اجازهء ورود خواستم ؛ هنگامى كه وارد شدم در حالى كه يك پاى من در دالان خانه و پاى ديگرم در حياط خانه بود ، امام عليه السلام بدون مقدّمه از داخل اطاق صدا زد اى ابو بصير ! ما به عهدى كه با دوست تو كرده بوديم وفا كرديم ! ( او نيز به عهد خود وفا كرد . ) « 1 » درست است كه ممكن است اين حديث جنبهء يك توبهء عادى و معمولى داشته باشد ، ولى با توجّه به آلودگى فوق‌العادهء آن مرد گنهكار و اعتراف خودش به اين كه بدون نظر و عنايت امام قدرت بر تصميم گيرى و نجات از چنگال شيطان را نداشت ، اين احتمال بسيار قوى به نظر مىرسد كه اين انقلاب و دگرگونى در آن مرد آلوده ولى آماده ، با تصرّف معنوى امام صورت گرفت ؛ زيرا در اعماق قلبش نقطهء روشنى از ولايت داشت و همان نقطهء نورانى سبب شد كه امام عليه السلام به او توجّه و در او تصرّفى كند و او نجات يابد ! نمونهء ديگرى از اين تأثير معنوى و ولايت تكوينى در تهذيب نفوس آماده همان موردى است كه مرحوم علّامهء مجلسى در « بحار الانوار » نقل مىكند ، مىگويد : « در آن هنگام كه موسى بن جعفر عليه السلام در زندان هارون بود ؛ هارون كنيزى زيبا و صاحب جمال به خدمتش فرستاد ( البتّه در ظاهر براى خدمت بود و در باطن به پندار خودش فريب دادن امام عليه السلام از طريق آن كنيز بود ) هنگامى كه امام متوجّه او شد ، همان جمله‌اى را كه سليمان عليه السلام در مورد هداياى « ملكهء سبا » گفته بود بيان فرمود : « بَلْ انتُمْ بِهَدِيَّتِكُمْ تَفْرَحُونَ ؛ شما هستيد كه بر هدايايتان خوشحال مىشويد ! « 2 » « سپس افزود : من نيازى به اين كنيز و مانند آن ندارم . « هارون از اين مسأله خشمناك شد ، فرستادهء خود را نزد آن حضرت فرستاد و گفت به او بگو ما با ميل و رضاى تو ، تو را حبس نكرديم ؛ و با ميل تو ، تو را دستگير نساختيم ؛
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ، جلد 47 ، صفحهء 145 ، حديث 199 . ( 2 ) . سورهء نمل ، آيهء 36 .