تو را دعوت كنندهء به سوى خدا به فرمان او قرار داديم ، و چراغى پرفروغ و روشنى بخش . » « 1 »
اين چراغ پرفروغ و خورشيد تابان هم مسير راه را روشن مىسازد تا انسان راه را از چاه باز يابد ، و شاهراه را از پرتگاه بشناسد و در آن سقوط نكند ؛
و هم اين نور الهى بطور ناخودآگاه در وجود انسانها اثر مىگذارد ، و نفوس را پرورش داده و به سوى تكامل مىبرد .
حديث معروف « هشام به حكم » كه براى مناظره با « عمرو بن عبيد » ( عالم علم كلام و عقائد اهل سنّت ) به بصره رفت ، و او را با بيان منطقى زيبايى به اعتراف به لزوم وجود امام در هر عصر و زمان وادار نمود ، گواه ديگرى بر اين معنى است .
او وارد مسجد بصره شد ؛ صفوف مردم كه اطراف عمرو بن عبيد را گرفته بودند شكاف و پيش رفت و رو به سوى او كرده و گفت : من مرد غريبى هستم سؤالى دارم اجازه مىفرمايى ؟
عمرو گفت : آرى !
هشام گفت : آيا چشم دارى ؟
عمرو گفت : فرزندم ! اين چه سؤالى است مىكنى ؟ و چيزى را كه با چشم خود مىبينى چگونه از آن پرسش مىكنى ؟ !
هشام گفت : سؤالات من از همين قبيل است ؛ اگر اجازه مىدهى ادامه دهم ؟
عمرو از روى غرور گفت : بپرس ، هر چند سؤالى احمقانه باشد !
سپس هشام سؤال خود را تكرار كرد .
هنگامى كه جواب مثبت از عمرو شنيد ، پرسيد : با چشمت چه مىكنى ؟
گفت : رنگها و انسانها را مىبينم .
سپس سؤال از دهان ، و گوش و بينى كرد و جوابهاى سادهاى از عمرو شنيد !
در پايان گفت : آيا قلب ( عقل ) هم دارى و با آن چه مىكنى ؟ !
گفت : تمام پيامهايى را كه از اين جوارح و اعضاى من مىرسد با آن تشخيص
هامش
( 1 ) . سورهء احزاب ، آيات 45 و 46 .