بىشك بحثهاى اخلاقى از زمانى كه انسان گام بر روى زمين گذارد آغاز شد ، زيرا ما معتقديم كه حضرت آدم عليه السلام پيامبر خدا بود ، نه تنها فرزندانش را با دستورهاى اخلاقى آشنا ساخت بلكه خداوند از همان زمانى كه او را آفريد و ساكن بهشت ساخت مسائل اخلاقى را با اوامر و نواهىاش به او آموخت .
ساير پيامبران الهى يكى پس از ديگرى به تهذيب نفوس و تكميل اخلاق كه خمير مايهء سعادت انسانها است پرداختند ، تا نوبت به حضرت مسيح عليه السلام رسيد كه بخش عظيمى از دستوراتش را مباحث اخلاقى تشكيل مىدهد ، و همهء پيروان و علاقهمندان او ، وى را به عنوان معلّم بزرگ اخلاق مىشناسند .
امّا بزرگترين معلّم اخلاق پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله بود كه با شعار « انَّما بُعِثْتُ لِا تَمِّمَ مَكارِمَ الْاخْلاقِ » مبعوث شد و خداوند دربارهء خود او فرموده است : « وَ انَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظيمٍ ؛ اخلاق تو بسيار عظيم و شايسته است ! » « 1 »
در ميان فلاسفه نيز بزرگانى بودند كه به عنوان معلّم اخلاق از قديم الايّام شمرده مىشدند ، مانند : افلاطون ، ارسطو ، سقراط و جمعى ديگر از فلاسفهء يونان .
به هر حال بعد از پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله امامان معصوم عليه السلام به گواهى روايات اخلاقى گستردهاى كه از آنان نقل شده ، بزرگترين معلّمان اخلاق بودند ؛ و در مكتب آنها مردان برجستهاى كه هر كدام از آنها را مىتوان يكى از معلّمان عصر خود شمرد ، پرورش يافتند .
زندگانى پيشوايان معصوم عليه السلام و ياران با فضيلت آنان ، گواه روشنى بر موقعيّت اخلاقى و فضائل آنها مىباشد .
امّا اين كه « علم اخلاق » از چه زمانى در اسلام پيدا شد و مشاهير اين علم چه كسانى بودند داستان مفصّلى دارد كه در كتاب گرانبهاى « تأسيس الشّيعه لعلوم الاسلام » نوشتهء آيت اللَّه صدر ، به گوشهاى از آن اشاره شده است .
نامبرده اين موضوع را به سه بخش تقسيم مىكند :
هامش
( 1 ) . سورهء قلم ، آيهء 4 .