اضافه بر اين ، اگر ما بخواهيم مطابق اين حديث حكم كنيم بايد بگوييم كه همهء مردم داراى اخلاق نيكند ، بعضى خوبند و بعضى خوبتر ، ( همانند نقره و طلا ) ، بنابراين ، جايى براى اخلاق رذيلهء طبيعى وجود نخواهد داشت . ( دقّت كنيد )
در مورد حديث دوم نيز مسأله جنبهء مقتضى دارد نه علّت تامّه ، و يا به تعبير ديگر ناظر به غالب مردم است نه همهء مردم ؛ و گرنه مضمون حديث ، مخالف صريح تواريخى است كه در دست است و نشان مىدهد افرادى اخلاق خود را تغيير دادهاند ، و تا پايان عمر بر همان روش باقى ماندند .
همچنين مخالف تجربيّات روزمرّهء ما است كه بسيارى از افراد فاسد را مىبينيم به وسيلهء تعليم و تربيت راه زندگى خود را عوض مىكنند و تا آخر نيز بر روش جديد مىمانند .
كوتاه سخن اين كه : در عين قبول تفاوت روحيّات و سجاياى اخلاقى مردم با يكديگر ، هيچ كس مجبور نيست كه بر اخلاق بد باقى بماند ، يا بر اخلاق خوب ؛ صاحبان سجيّهء نيك ممكن است بر اثر هواپرستى در منجلاب اخلاق سوء سقوط كنند و صاحبان سجاياى زشت ، ممكن است زير نظر استاد مربّى و در سايهء خودسازى به بالاترين مراحل كمال عروج نمايند !
اين نكته نيز گفتنى است كه بعضى از افراد فاسد و مفسد ، براى اين كه اعمال خود را توجيه كنند ، به اين گونه منطقها روى مىآورند كه خدا ما را چنين آفريده ، اگر مىخواست ، مىتوانست ما را با اخلاق ديگرى بيافريند !
به هر حال ، روى آوردن به مكتب طرفداران عدم قابليّت تغيير اخلاق نتيجهاى جز سقوط در دامان اعتقاد به جبر ، و انكار مكتب انبيا و بيهوده شمردن تلاش علماى اخلاق و روانكاوان و سرانجام فساد جوامع بشرى نخواهد داشت .
* * *
6 - تاريخچهء علم اخلاق
بحث فوق را با فشردهاى از « تاريخچهء علم اخلاق » پايان مىدهيم :