1 - نفس مسألهء بعثت انبيا و ارسال رسل و انزال كتب آسمانى و بطور كلّى مأموريّتى كه آنها براى هدايت و تربيت همهء انسانها داشتند ، محكمترين دليل بر امكان تربيت و پرورش فضائل اخلاقى در تمام افراد بشر است .
آياتى مانند : هُوَ الَّذى بَعَثَ فِىالْامِّيِينَ رَسُولًا مِنْهُم يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَالْحِكْمَةَ وَانْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِى ضَلالٍ مُبِيْنٍ ( سورهء جمعه ، آيهء 2 ) « 1 » و آيات مشابه آن به خوبى نشان مىدهد كه هدف از مأموريّت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله هدايت و تربيت و تعليم و تزكيهء همهء كسانى بود كه در « ضَلالٍ مُبِيْنٍ » و گمراهى آشكار بودند .
2 - تمام آياتى كه خطاب به همهء انسانها به عنوان « يا بَنىآدَمَ » و « ياايُّها النَّاسُ » و « يا ايُّها الْانْسانُ » ، و « يا عِبادى » مىباشد و مشتمل بر اوامر و نواهى و مسائل مربوط به تهذيب نفوس و كسب فضائل اخلاقى است ، بهترين دليل بر امكان تغيير « اخلاق رذيله » و اصلاح صفات ناپسند است ، در غير اين صورت ، عموميّت اين خطابها لغو و بيهوده خواهد بود .
ممكن است گفته شود : اين آيات غالباً مشتمل بر احكام است ، و احكام مربوط به جنبههاى عملى است ، در حالى كه اخلاق ناظر به صفات درونى است .
ولى نبايد فراموش كرد كه « اخلاق » و « عمل » لازم و ملزوم يكديگر و به منزلهء علّت و معلولند ، و در يكديگر تأثير متقابل دارند ؛ هر اخلاق خوبى سرچشمهء اعمال خوب است ، همان گونه كه اخلاق رذيله ، اعمال زشت را به دنبال دارد ؛ و در مقابل ، اعمال نيك و بد نيز اگر تكرار شود تدريجاً تبديل به خلق و خوى خوب و بد مىشود .
3 - اعتقاد به عدم امكان تغيير اخلاق سر از اعتقاد به جبر در مىآورد ؛ زيرا مفهومش اين است كه صاحبان اخلاق بد و خوب قادر به تغيير آن نيستند و چون اعمال آنها بازتاب اخلاق آنها است ، پس در انجام كار خوب يا بد مجبورند ، و در عين حال مكلّف به انجام خوبيها و ترك بديها هستند ؛ اين عين جبر است ، و تمام مفاسدى را كه مذهب جبر دارد بر آن مترتّب مىشود « 2 » .
هامش
( 1 ) . آيهء 164 آل عمران نيز همين مضمون را در بردارد .
( 2 ) . به اصول كافى ، جلد 1 ، ص 155 و كشف المراد ، بحث قضا و قدر دربارهء مفاسد مذهب جبر مراجعه شود .