اين طرز فكر و اين گونه استدلالات همه مايهء تأسّف و سبب انحطاط جوامع بشرى است !
طرفداران « قابليّت تغيير » در امور اخلاقى ، از دو دليل فوق چنين پاسخ مىگويند :
1 - ارتباط اخلاق با ساختمان روح و جسم انسان قابل انكار نيست ، ولى اين ارتباط به اصطلاح در حدّ « مقتضى » است نه « علّت تامّه » ، يعنى مىتواند زمينهساز باشد نه اين كه الزاماً و اجباراً تأثير قطعى بگذارد ، همان گونه كه بسيارى از افرادى كه از پدران و مادران مبتلا به پارهاى از بيماريها متولّد مىشوند زمينهء آلودگى به آن بيماريها را دارند ، ولى با اين حال مىتوان با پيشگيريهاى مخصوص جلو تأثير عامل وراثت را گرفت .
افراد ضعيف البنيه از نظر جسمانى با استفاده از بهداشت و ورزش ، افراد نيرومندى مىشوند و به عكس ، افراد قوىّ البنيه بر اثر ترك اين دو ، ضعيف و ناتوان خواهند شد .
افزونبراين ، روح و جسم انسان نيز قابل تغيير است تا چه رسد به اخلاق زاييده از آن !
مىدانيم تمام « حيوانات اهلى امروز » يك روز در زمرهء حيوانات وحشى بودند ، انسان آنها را گرفت و رام كرد ، و به صورت حيوانات اهلى در آورد ؛ بسيارى از گياهان و درختان ميوه نيز چنين بودهاند . جايى كه با تربيت بتوان خلق و خوى يك حيوان و ويژگيهاى يك گياه يا درخت را تغيير داد چگونه نمىتوان اخلاق انسان را به فرض كه اخلاق ذاتى باشد تغيير داد ؟
هم اكنون نيز بسيارى از حيوانات را براى كارهايى كه بر خلاف طبيعت آنها است تربيت مىكنند و آنها اين كارها را به خوبى انجام مىدهند .
2 - از آنچه در بالا گفته شد پاسخ استدلال ديگر آنان نيز روشن مىشود زيرا گاه عوامل بيرونى آنقدر تأثير قوى دارد كه ويژگيهاى ذاتى را بكلّى دگرگون مىسازد ، و حتّى ويژگيهاى جديد به وراثت به نسلهاى آينده نيز مىرسد همان گونه كه در حيوانات اهلى مثال زده شد .
تاريخ ، انسانهاى بسيارى را نشان مىدهد كه بر اثر تربيت بكلّى خلق و خوى خود را تغيير دادند ، و به اصطلاح يكصد و هشتاد درجه چرخش كردند ، افرادى كه يك روز مثلًا در صف دزدان قهّار جاى داشتند به زاهدان و عابدان مشهورى مبدّل گشتند .
اخلاق در قرآن ( فارسى ) — صفحة 32
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٣٢