تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخلاق در قرآن ( فارسى ) — صفحة 321

مساهمون:

ص٣٢١
در حديث معروفى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آمده است : « انَّ لِسانَ الْمُؤْمِنِ وَراءَ قَلْبِهِ ، فَاذا ارادَ انْ يَتَكَلَّمَ بِشَىءٍ تَدَبَّرَهُ بِقَلْبِهِ ، ثُمَّ امْضاهُ بِلسانِهِ ، وَانَّ لِسانَ الْمُنافِقِ امامَ قَلْبِهِ ، فَاذا هَمَّ بِشَىءٍ امْضاهُ بِلِسانِهِ وَ لَمْ يَتَدَبَّرْهُ بِقَلْبِهِ ؛ زبان انسان با ايمان در پشت قلب او قرار دارد ، هنگامى كه ارادهء سخن گفتن كند ، نخست در آن مىانديشد ، سپس با زبانش آن را امضا مىكند ؛ ولى زبان منافق در جلو قلب اوست ، هنگامى كه تصميم به گفتن چيزى بگيرد نحست آن را با زبانش امضا مىكند و در آن نمىانديشد ! » « 1 » همين مضمون با كمى تفاوت در خطبهء 176 نهج البلاغه در كلام امير مؤمنان على عليه السلام آمده است . و در تعبير ديگرى از امام حسن عسكرى عليه السلام چنين مىخوانيم : قَلْبُ الْاحْمَقِ فى فَمِهِ وَ فَمُ الْحَكِيمِ فى قَلْبِهِ ؛ قلب نادان در دهان اوست ، و دهان دانا در دل او ! » « 2 » بديهى است مراد از قلب در اين جا همان عقل و فكر است ، و بودن زبان در جلو قلب ، يا در عقب آن ، كنايه از تفكّر و انديشه دربارهء محتواى سخن يا عدم آن است . راستى چه مىشد اگر هميشه ما پيش از آن كه سخن را آغاز كنيم فكر خود را به كار مىگرفتيم و دربارهء انگيزه‌ها و نتيجه‌ها و محتواى سخنان خود مىانديشيديم كه آيا اين سخن بيهوده است يا زيانبار يا هتك حرمت مؤمن يا حمايت از ظالم و مانند آن ، يا اين كه سخنى است براى خدا ، و در طريق امر به معروف و نهى از منكر و حمايت از مظلوم و مبارزه با ظالم ، و مورد رضاى حق و سبب خوشنودى بندگان خدا ! اين سخن را با حديثى از امير مؤمنان على عليه السلام كه جامع همهء مباحث بالا است و بر دل انسان نور و صفا مىپاشد پايان مىدهيم ، فرمود : « انْ احْبَبْتَ سَلامَةَ نَفْسِكَ وَسَتْرَ مَعايِبِكَ فَاقْلِلْ كَلامَكَ وَاكْثِرْ صَمْتَكَ ، يَتَوَفَّرْ فِكْرُكَ و يَسْتَنِرْ قَلْبُكَ ؛ اگر دوست دارى از سلامت نفس برخوردار شوى و عيوب و كاستيهايت پوشيده بماند ، كمتر سخن بگوى و بيشتر خاموش باش تا فكرت قوى ، و قلبت نورانى گردد ! » « 3 » اين بود خلاصهء نقش زبان در تهذيب نفس و پاكى اخلاق و اصول كلّى مربوط به
هامش
( 1 ) . المحجّة البيضاء ، جلد 5 ، صفحهء 195 . ( 2 ) . بحار الانوار ، جلد 75 ، صفحهء 374 . ( 3 ) . تصنيف غرر الحكم ، صفحهء 216 ، شمارهء 4252 .