دارند ولى همچنان به بدى ادامه مىدهند ، و اخلاق سوء بر وجود آنها حاكم است .
اينها همه به خاطر آن است كه انسان موجودى است دو بعدى ، يك بُعد وجود او را علم و ادراك و آگاهى تشكيل مىدهد ، و يك بُعد وجود او را اميال و غرائز و شهوات ؛ به همين دليل ، گاه با ميل و اختيار خود بُعد اوّل را ترجيح مىدهد و گاه دوم را .
از اينجا روشن مىشود ، آنها كه يكى از دو قول بالا را پذيرفتهاند انسان را يك بُعدى فرض كرده ، و توجّه به بُعد ديگر وجود انسان نداشتهاند .
از آيات ديگر قرآن نيز به خوبى مىتوان آنچه را كه گفتيم استفاده كرد .
قرآن مجيد در چندين آيه به رابطهاى ميان جهل و اعمال سوء اشاره كرده است ؛ مثلًا ، مىفرمايد : « انَّهُ مَنْ عَمِلَ مِنْكُمْ سُوءً بِجَهالَةٍ ثُمَّ تابَ مِنْ بَعْدِهِ وَاصْلَحَ فَانَّهُ غَفُورٌ رَحيمٌ ؛ هر كس از شما كار بدى از روى نادانى انجام دهد ، سپس توبه و اصلاح و جبران نمايد ، خداوند آمرزنده و مهربان است . » ( سورهء انعام ، آيهء 54 )
شبيه همين معنى در سورهء نساء ، آيهء 17 و سورهء نحل ، آيهء 119 نيز آمده است .
بديهى است منظور در اينجا جهل مطلق نيست كه با توبه سازگار نباشد بلكه مرتبهاى از مراتب جهل است كه اگر بر طرف گردد انسان به راه حقّ روى مىآورد .
در جلد اوّل از دورهء اوّل پيام قرآن در آنجا كه بحث دربارهء معرفت و شناخت آمده ، آيات بسيارى نقل كردهايم كه از آنها استفاده مىشد ، جهل سرچشمهء كفر است ، جهل سرچشمه اشاعه فساد ، تعصّب و لجاجت ، بهانه جويى ، تقليد كوركورانه ، اختلاف و پراكندگى ، سوءظن و بدبينى ، جسارت و بىادبى و در يك جمله جهل مايهء دگرگون شدن بسيارى از ارزشها است ! « 1 »
از سوى ديگر ، در بعضى از آيات صريحاً مىگويد : « كسانى هستند كه با علم و آگاهى ، راه غلط را مىپيمايند ؛ مثلًا ، دربارهء آل فرعون مىفرمايد : « وَجَحَدُوا بِها وَاسْتَيْقَنَتْها انْفُسُهُمْ ظُلْماً وَعُلُوّاً ؛ آنها آيات ما را از روى ظلم و سركشى انكار كردند در حالى كه در دل به آن يقين داشتند . » ( سورهء نمل ، آيهء 14 )
هامش
( 1 ) . پيام قرآن ، دورهء اوّل ، جلد 1 ، ص 86 تا 98 .