3 - رابطهء اخلاق و عرفان
امّا در مورد رابطهء « اخلاق » و « عرفان » و اخلاق و « سير و سلوك الى اللّه » نيز مىتوان گفت : « عرفان » بيشتر به معارف الهى مىنگرد ، آن هم نه از طريق علم و استدلال ، بلكه از طريق شهود باطنى و درونى ، يعنى قلب انسان آنچنان نورانى و صاف گردد و ديدهء حقيقت بين او گشوده شود و حجابها بر طرف گردد كه با چشم دل ذات پاك خدا و اسماء و صفات او را ببيند و به او عشق ورزد .
بديهى است علم اخلاق چون مىتواند به بر طرف شدن رذائل اخلاقى كه حجابهايى است در برابر چشم دل ، كمك كند ؛ يكى از پايههاى عرفان الهى و مقدّمات آن خواهد بود .
و امّا « سير و سلوك الى اللّه » كه هدف نهايى آن ، رسيدن به « معرفة اللّه » و قرب جوار او است ، آن هم در حقيقت مجموعهاى از « عرفان » و « اخلاق » است . سير و سلوك درونى ، نوعى عرفان است كه انسان را روز به روز به ذات پاك او نزديكتر مىكند ، حجابها را كنار مىزند ، و راه را براى وصول به حق هموار مىسازد ؛ و سير و سلوك برونى همان اخلاق است ، منتها اخلاقى كه هدفش را تهذيب نفوس تشكيل مىدهد نه فقط بهتر زيستن از نظر مادّى .
* * *
4 - رابطهء « علم » و « اخلاق »
در آيات مورد بحث ديديم كه قرآن مجيد كراراً تعليم كتاب و حكمت را در كنار تزكيه و پاكسازى اخلاقى قرار مىدهد ؛ گاه « تزكيه » را بر « تعليم » مقدّم مىدارد ، و گاه « تعليم » را بر « تزكيه » ؛ و اين نشان مىدهد كه ميان اين دو رابطهء عميقى است .
يعنى هنگامى كه انسان از خوبى و بدى اعمال و صفات اخلاقى آگاه گردد و آثار و پيامدهاى هر يك از صفات « فضيلت » و « رذيلت » را بداند ، بىشك در تربيت و پرورش او مؤثّر است ؛ بطورى كه مىتوان گفت بسيارى از زشتيهاى عمل و اخلاق ، از ناآگاهيها