تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخلاق در قرآن ( فارسى ) — صفحة 287

مساهمون:

ص٢٨٧
ظاهراً منظور از شهوت پنهانى همان انگيزه‌هاى مخفى رياكارى است . 2 - در حديث ديگرى از همان حضرت آمده است : « ادْنَى الرِّياءِ شِرْكٌ ؛ كمترين ريا شرك به خداست . » « 1 » 3 - باز از همان حضرت آمده است كه فرمود : « لايَقْبَلُ اللَّهُ عَمَلًا فيهِ مِقْدارُ ذَرَّةٍ مِنْ رِياءٍ ؛ خداوند عملى را كه ذرّه‌اى از ريا در آن باشد قبول نمىكند ! » « 2 » 4 - در حديث ديگرى از همان بزرگوار آمده است « انَّ المُرائِى يُنادى عَلَيْهِ يَوْمَ الْقِيامَةِ يا فاجِرُ يا غادِرُ يامُرائى ضَلَّ عَمَلُكَ وَ حَبَطَ اجْرُكَ اذْهَبْ فَخُذْ اجْرَكَ مِمَّنْ كُنْتَ تَعْمَلُ لَهُ ؛ روز قيامت شخص ريا كار را صدا مىكنند و مىگويند اى فاجر ! اى حيله‌گر پيمان شكن ! و اى رياكار ! اعمال تو گم شد و اجر تو نابود گشت برو و پاداش خود را از كسى كه براى او عمل كردى بگير ! » « 3 » 5 - يكى از اصحاب مىگويد : پيامبر صلى الله عليه و آله را گريان ديدم ، عرض كردم : چرا گريه مىكنيد ؟ فرمود : « انِى تَخَوَّفْتُ عَلى امَّتى الشِّرْكَ ، امَّا انَّهُمْ لايَعَبُدُونَ صَنَماً وَ لا شَمْساً وَ لا قَمَراً وَ لا حَجَراً ، وَ لكِنَّهُمْ يُرائُونَ بِاعْمالِهِمْ ؛ من بر امتّم از شرك و چند گانه پرستى بيمناكم ! بدانيد آنها بت نخواهند پرستيد و نه خورشيد و ماه و قطعات سنگ را ، ولى در اعمالشان ريا مىكنند ( و از اين طريق وارد وادى شرك مىشوند ) . » « 4 » 6 - در حديث ديگرى از همان حضرت صلى الله عليه و آله نقل شده است كه فرمود : انَّ الْمَلَكَ لَيَصْعَدُ بِعَمَلِ الْعَبْدِ مُبْتَهِجاً بِهِ فَاذا صَعَدَ بِحَسَناتِهِ يَقُولُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ اجْعَلُوها فى سِج‌ينٍ انَّهُ لَيْسَ ايَّاىَ ارادَ بِها ؛ فرشته عمل بنده‌اى را با شادى به آسمان مىبرد هنگامى كه حسنات او را به بالا مىبرد خداوند عزّ و جل مىفرمايد آن را در جهنّم قرار دهيد ، او عمل خود را به نيّت من انجام نداده است ! » « 5 » 7 - باز در حديث ديگرى از همان حضرت صلى الله عليه و آله مىخوانيم : « يَقُولُ اللَّهُ سُبْحانَهُ انِى اغْنَىَ الشُّرَكاءِ فَمَنْ عَمِلَ عَمَلًا ثُمَّ اشْرَكَ فيْهِ غَيْرى فَانَا مِنْهُ بَرِىءٌ وَ هُوَ لِلَّذى اشْرَكَ بِهِ دُونى ؛ خداوند سبحان مىفرمايد : من بىنيازترين شريكانم ، هركس عملى بجا آورد و غير مرا
هامش
( 1 و 2 و 3 و 4 ) . محجّة البيضاء ، جلد 6 ، صفحهء 141 . ( 5 ) . كافى ، جلد 2 ، صفحهء 295 .