جامعه نيستند بلكه به سراغ چيزى مىروند كه ظاهر جالبى داشته باشد ، و اين طرز كار ، ضربات هولناكى بر جامعه وارد مىكند كه بر هوشمندان مخفى و پنهان نيست .
نشانههاى رياكاران
بسيارى از افراد بعد از مطالعه و بررسى احاديث بالا و مانند آن كه شديدترين تعبيرات را دربارهء رياكاران دارد در تشخيص موضوع ريا گرفتار وسوسه مىشوند ، البتّه جا دارد كه انسان در مورد ريا سختگير باشد ، چرا كه نفوذ ريا در عمل بسيار مرموز و مخفى است ، چه بسا انسان سالها عملى را انجام مىدهد بعداً مىفهمد كه عمل او ريائى بوده است ، مثل داستان معروفى كه دربارهء يكى از مؤمنين پيشين نقل مىكنند كه نماز جماعت ساليان دراز را قضا كرد ، و دليلش اين بود كه همه روز در صفّ اوّل مىايستاد ، يك روز دير به جماعت آمد و در صفوف آخر ايستاد احساس كرد از اين جريان ناراحت است ، چرا كه مردم او را در صفوف آخر مىبينند ، بايد هميشه در صف اوّل باشد !
ولى افراط و تفريط در اين مسأله مانند همهء مسائل ، اشتباه و خطاست ، بايد از علامات ريا پى به وجود آن برد و از آن پرهيز كرد ، ولى وسواس غلط است .
علماى اخلاق در اين زمينه بحثهاى جالبى دارند ؛ از جمله ، مرحوم فيض كاشانى در « محجّة البيضاء » سؤالى به اين صورت طرح مىكند : « اگر عالم و واعظ بخواهد بداند در وعظ خود صادق و مخلص است و رياكار نيست از كجا بداند ؟ »
سپس به پاسخ اين سؤال پرداخته مىگويد : « اين امر نشانههائى دارد ، از جمله اين كه اگر واعظى بهتر از او و آگاهتر و مقبولتر در ميان مردم پيدا شود خوشحال گردد و حسد او را به دل نگيرد ، آرى ! مانعى ندارد كه در مقام غبطه بر آيد و آرزو كند كه او مانند آن عالم و واعظ گردد ( يا از او بهتر ) .
« نشانهء ديگر اين كه اگر بزرگان و شخصيّتها در مجلس او حضور يابند سخنانش تغيير نكند ، و همهء مردم را به يك چشم نگاه كند ( و به خاطر جلب توجّه آن عالم و اظهار فضل و كمال در پيشگاه او در سخنانش تغييرى حاصل نشود ) .
« نشانهء ديگر اين كه اگر گروهى از مستمعين پشت سر او در كوچه و بازار به راه بيفتند