تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخلاق در قرآن ( فارسى ) — صفحة 284

مساهمون:

ص٢٨٤
قابل توجّه اين كه در شأن نزول اين آيه آمده است كه مردى به نام « جُنْدَب بن زُهِيْر خدمت رسول خدا صلى الله عليه و آله عرض كرد من كارهايم را براى خدا به جا مىآورم و هدفم رضاى اوست امّا هنگامى كه مردم از آن آگاه مىشوند مسرور و شاد مىشوم ؛ پيامبر فرمود : « انَّ اللَّهَ طَيِّبٌ وَ لايَقْبَلُ الَّاالَطَيِّبَ وَ لايَقْبَلُ ما شُورِكَ فيهِ ؛ خداوند پاك است و جز عمل پاك را نمىپذيرد و عملى كه غير او در آن شركت داده شود مقبول او نخواهد بود ! » سپس آيهء فوق نازل شد . « 1 » در شأن نزول ديگرى آمده است كه مردى خدمتش عرض كرد : « من جهاد فى سبيل اللَّه را دوست دارم و در عين حال دوست دارم مردم موقعيّت مرا در جهاد بدانند . » در اين هنگام آيهء فوق نازل شد . « 2 » شبيه همين معنى در مورد انفاق در راه خدا و صلهء رحم نيز نقل شده است « 3 » و نشان مىدهد كه آيهء بالا بعد از سؤالات گوناگون در مورد اعمال آلوده به اهداف غير خدائى نازل شده است و ريا كار به عنوان مشرك و كسى كه ايمان محكمى به آخرت ندارد ، معرفى گرديده است . در حديث ديگرى نيز از رسول خدا صلى الله عليه و آله مىخوانيم كه فرمود : « مَنْ صَلّى يُرائِى فَقَدْ اشْرَكَ وَ مَنْ صامَ يُرائى فَقَدْ اشْرَكَ وَ مَنْ تَصَّدقَ يُرائى فَقَدْ اشْرَكَ ثُمَّ قَرَءَ فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ . . . ؛ كسى كه نماز را به خاطر ريا بخواند مشرك شده و كسى كه روزه را براى ريا به جا آورد مشرك شده و كسى كه صدقه و انفاق را براى ريا انجام دهد مشرك شده سپس آيهء : فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ . . . را تلاوت فرمود . » « 4 » * * * در سومين آيه ، ريا را يكى از اعمال منافقان شمرده مىفرمايد : « منافقين مىخواهند خدا را فريب دهند در حالى كه او آنها را فريب مىدهد و هنگامى كه به نماز مىايستند از روى كسالت است و در برابر مردم ريا مىكنند و خدا را جز اندكى ياد نمىكنند ! » ( انَّ الْمُنافِقينَ يُخادِعُونَ اللَّهَ وَ هُوَ خَادِعُهُمْ وَ اذَا قامُوا الَى الصَّلوةِ قَامُوا كُسَالى يُرآؤُنَ النَّاسَ
هامش
( 1 ) . تفسير قرطبى ، جلد 6 ، صفحهء 4108 ، و 4109 ( 2 ) تفسير قرطبى ، جلد 6 ، صفحهء 4108 ، و 4109 ( 3 ) تفسير قرطبى ، جلد 6 ، صفحهء 4108 ، و 4109 ( 4 ) . الدّر المنشور ( طبق تفسير الميزان ، جلد 13 ، صفحهء 407 )
اخلاق در قرآن ( فارسى ) — صفحة 284 | الشيخ ناصر مكارم الشيرازي