تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخلاق در قرآن ( فارسى ) — صفحة 24

مساهمون:

ص٢٤
كه با چشم دل ديده مىشود . بنابراين مىتوان گفت : « اخلاق مجموعهء صفات روحى و باطنى انسان است » و به گفته بعضى از دانشمندان ، گاه به بعضى از اعمال و رفتارى كه از خلقيات درونى انسان ناشى مىشود ، نيز اخلاق گفته مىشود ( اوّلى اخلاق صفاتى است و دومى اخلاق رفتارى ) . « اخلاق » را از طريق آثارش نيز مىتوان تعريف كرد ، و آن اين كه « گاه فعلى كه از انسان سر مىزند ، شكل مستمرّى ندارد ؛ ولى هنگامى كه كارى بطور مستمر از كسى سر مىزند ( مانند امساك در بذل و بخشش و كمك به ديگران ) دليل به اين است كه يك ريشهء درونى و باطنى در اعماق جان و روح او دارد ، آن ريشه را خلق و اخلاق مىنامند . اينجاست كه « ابن مِسكَوَيه » در كتاب « تَهْذيبُ الْاخْلاقِ وَتَطْهيرُ الْاعْراقِ » ، مىگويد : « خُلق همان حالت نفسانى است كه انسان را به انجام كارهايى دعوت مىكند بى آن كه نياز به تفكّر و انديشه داشته باشد . » « 1 » همين معنى را مرحوم فيض كاشانى در كتاب « حقايق » آورده است ، آنجا كه مىگويد : « بدان كه خوى عبارت است از هيئتى استوار با نفس كه افعال به آسانى و بدون نياز به فكر و انديشه از آن صادر مىشود . » « 2 » و به همين دليل اخلاق را به دو بخش تقسيم مىكنند : « ملكاتى كه سرچشمهء پديد آمدن كارهاى نيكو است و اخلاق خوب و ملكات فضيله ناميده مىشود ، و آنها كه منشا اعمال بد است و به آن اخلاق بد و ملكات رذيله مىگويند . و نيز از همين جا مىتوان علم اخلاق را چنين تعريف كرد : « اخلاق علمى است كه از ملكات و صفات خوب و بد و ريشه‌ها و آثار آن سخن مىگويد » و به تعبير ديگر ، « سرچشمه‌هاى اكتساب اين صفات نيك و راه مبارزه با صفات بد و آثار هر يك را در فرد و جامعه مورد بررسى قرار مىدهد » . البتّه همان‌طور كه گفته شد ، گاه به آثار عملى و افعال ناشى از اين صفات نيز واژهء « اخلاق » اطلاق مىشود ؛ مثلًا ، اگر كسى پيوسته آثار خشم و عصبانيّت نشان مىدهد به او
هامش
( 1 ) . تهذيب الاخلاق ، صفحهء 51 . ( 2 ) . حقائق ، صفحه 54 .