اوّلين آيه ، قيام پيغمبرى كه معلّم اخلاق است به عنوان يكى از نشانههاى خداوند ذكر شده ، و نقطهء مقابل « تعليم و تربيت » را « ضلال مبين » و گمراهى آشكار شمرده است ( وَ انْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفى ضَلالٍ مُبِينٍ ) و اين نهايت اهتمام قرآن را به اخلاق نشان مىدهد .
در دومين آيه ، بعثت پيامبرى كه مربّى اخلاقى و معلّم كتاب و حكمت است به عنوان منّتى بزرگ و نعمتى عظيم از ناحيهء خداوند شمرده است ؛ اين نيز دليل ديگرى بر اهمّيّت اخلاق است .
در سومين آيه كه بعد از آيات تغيير قبله ( از بيت المقدّس به كعبه ) آمده و اين تحوّل را يك نعمت بزرگ الهى مىشمرد ، مىفرمايد : اين نعمت همانند اصل نعمت قيام پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله است كه با هدف تعليم و تربيت و تهذيب نفوس و آموزش امورى كه وصول انسان به آن از طرق عادى امكان پذير نبود انجام گرفته است « 1 » .
نكتهء ديگرى كه در چهارمين آيه قابل دقّت است ، اين است كه در اين جا با تقاضاى ابراهيم و دعاى او در پيشگاه خدا روبهرو مىشويم ؛ او بعد از بناى كعبه و فراغت از اين امر مهمّ الهى ، دعاهايى مىكند كه يكى از مهمترين آنها تقاضاى به وجود آمدن امّت مسلمانى از « ذريّهء » اوست ، و بعثت پيامبرى كه كار او تعليم كتاب و حكمت و تربيت و تزكيهء نفوس باشد .
* * * اين نكته نيز در پنجمين آيه جلب توجّه مىكند كه قرآن پس از ذكر طولانىترين سوگندها كه مجموعهاى از يازده سوگند مهم به خالق و مخلوق و زمين و آسمان و ماه و خورشيد و نفوس انسانى است ، مىگويد : « آن كس كه نفس خويش را تزكيه كند رستگار شده ، و آن كس كه آن را آلوده سازد مأيوس و نااميد گشته است ! ( قَدْ افْلَحَ مَنْ زَكَّاها وَقَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها ) » .
اين تأكيدهاى پى در پى و بىنظير دليل روشنى است بر اهمّيّتى كه قرآن مجيد براى
هامش
( 1 ) . در جمله « وَ يُعَلّمِكُمْ ما لَمْ تَكُونُوا تَعْلَموُنَ » به شما امورى تعليم مىدهد كه امكان نداشت خودتان آن را بدانيد ! » دقّت كنيد كه سخن از تعليم علومى به ميان مىآورد كه وصول به آن براى انسان از غير طريق وحى غير ممكن است !