« الْجاهلُ اسيرُ لِسانِهِ ؛ جاهل اسير زبان خويش است ! » « 1 »
* * * كوتاه سخن اين كه در مورد رابطهء ميان علم و اخلاق حسنه ، و جهل و اخلاق سيّئه ، آيات و روايات فراوانى وجود دارد ، و نشان مىدهد كه يكى از طرق مؤثّر تهذيب نفوس ، بالا بردن سطح دانش و معرفت آنها و افزايش آگاهى ، و شناخت مبدأ و معاد ، و اطّلاع بر آثار و پيامدهاى فضايل و رذايل اخلاقى است .
اين افزايش معرفت ، در واقع دو شاخه دارد :
يك شاخهء آن افزايش معرفت نسبت به زيانهاى رذائل اخلاقى در مورد فرد و جامعه است ؛ درست مثل اين كه اگر انسان بداند استعمال موادّ مخدّر يا مشروبات الكلى چه زيانهاى غير قابل جبرانى دارد ، زمينهء ترك آن در وجودش فراهم مىگردد ؛ بنابراين ، همان گونه كه براى مبارزه با موادّ مخدّر و مشروبات الكلى ، بايد مردم را به زيانهاى اين امور آگاه ساخت ؛ همچنين براى مبارزه با رذائل اخلاقى و پرورش صفات فضائل ، بايد عيب و حسن آنها را برشمرد ؛ و افراد را از آن آگاه نمود ؛ هرچند هيچ كدام از اين دو ، علّت تامّه نيست ولى بى شك زمينهها را براى فضائل اخلاقى آماده و راه را همواره مىسازد .
شاخهء دوم ، بالا بردن سطح معرفت بطور كلّى است ؛ يعنى ، هنگامى كه معارف الهيّه نسبت به مبدأ و معاد و احوال اولياء و انبياء ، و امور ديگرى از اين قبيل ، بالا برود ؛ انسان نسبت به فضائل اخلاقى ، علاقهمند و از رذائل ، متنفّر مىگردد .
و به تعبير ديگر ، پايين بودن سطح معارف و جهل در امور اعتقادى ، محيط مناسبى را در فكر و جان انسان براى رويش خارهاى رذائل فراهم مىسازد ، در حالى كه افزايش آگاهى ، سرزمين روح و جان را براى دميدن گلهاى فضيلت ، مهيّا مىكند .
* * *
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ، جلد 75 ، صفحهء 368 .