سودمند است كه بيم از خدا وى را بيدار كند و از پند و اندرز كسى روى برنمىگرداند ، مگر آن انسان بدبختى كه شهوتها حسّ بينايى او را از كار انداخته و بدبختى بر او چيره شده باشد .
الَّذِي يَصْلَى النَّارَ الْكُبْرى ،
كسى كه وارد آتش جهنّم ، با آن همه سختىها و گرفتارىهايش مىشود ،
ثُمَّ لا يَمُوتُ فِيها وَ لا يَحْيى .
اين سخن خدا را با اين آيه تفسير مىكنيم : « و كافران را آتش جهنّم است ، نه بميرانندشان و نه از عذابشان كاسته گردد » . « 1 »
شيخ محمّد عبده در حالى كه آيهء :
« فَذَكِّرْ إِنْ نَفَعَتِ الذِّكْرى »
را تفسير مىكند ، مىگويد :
مبادا به سخنان كسانى كه لباس عالمان را در تن دارند و پندارشان همانند نابخردان است فريب بخورى . اينان مىگويند : اندرز دادن بر آنان واجب نيست ، زيرا سودى نمىبخشد و به اين آيه استدلال مىكنند :
« فَذَكِّرْ إِنْ نَفَعَتِ الذِّكْرى » .
چه ، اين سخن آنان گمراهى و گمراه كردن است و اگر سخن اين عالمنماها درست باشد ، بايد اندرز دادن در هيچوقت واجب نباشد ، زيرا هيچ زمانى خالى از دشمنان نمىباشد و هيچ گويندهاى بدون منكر نيست . چنين برمىآيد كه برخى از آنان از روى هوس نفسانى سخن مىگويند ، ليكن در واقع از بزدلى خويشتن دفاع مىكند و براى كسالت و تنبلىاش دليل مىآورد و دوست دارد كه خودش را در چشم مردم ، زيبا جلوه دهد ، هرچند گرفتار خشم خدا شود .
قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَكَّى .
مراد از رستگارى در اينجا ، رهايى از خشم و عذاب خداوند است و مراد از تزكيه ، پاكشدن از گناهان .
وَ ذَكَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّى .
مراد از « ذكر » در اينجا چيزى است كه انسان را به نيكى نزديك و از بدى دور كند و امّا حركت زبان ، [ و ذكر گفتن ] بدون اين خصوصيت ، هدف نيست . تمامى اوامر و نواهى خداوند ، وسيلهاى است براى انجام دادن كار نيك و دورى كردن از كار بد . بهترين دليل براى اثبات اين حقيقت ، سخن پيامبر اعظم صلّى اللّه عليه و آله است : « همانا من براى كامل كردن
هامش
( 1 ) . فاطر ( 35 ) آيه 36 .