مىآورند كه هدف ، تعظيم چيزى باشد كه بدان سوگند خورده شده است و اينكه آن چيز به وسيلهء سوگند بزرگ نمىشود ، بلكه خودش بزرگ است .
بِالْخُنَّسِ * الْجَوارِ الْكُنَّسِ .
مراد از « الخنّس الكنّس » تمامى ستارگان است . برخى گفتهاند : مراد ، تنها ستارگان پنجگانه است : عطارد ، زهره ، مريخ ، مشترى و زحل . اين ستارگان سيركنندهاند ، زيرا در افلاك خود مىچرخند . مفسّران اختلاف كردهاند كه چرا آنها به « الخنّس الكنّس » توصيف شدهاند ؟ شيخ محمّد عبده سخنى دارد كه معنايش چنين است : خدا اين ستارگان را به كنّس ( غايبشونده ) توصيف كرده است ، زيرا آنها از ديد بيننده چونان آهويى كه در پناهگاهش باشد ، پنهانند . خداى سبحان آنها را به « خنّس » ( بازگردنده ) بدين سبب توصيف كرده است كه آنها پس از ناپديد شدن خورشيد ، به معرض ديد بينندگان باز مىگردند . نتيجهء اين نظرگاه با تفسير طبرسى در مجمع البيان سازگارى دارد ، زيرا او چنين گفته است : « آنها ستارگانى هستند كه در روز ناپديد و در شب آشكار مىشوند » . تفاوت ميان اين دو تفسير آن است كه واژه « خنّس » از ديدگاه صاحب مجمع به معناى پنهان شدن و « كنّس » به معناى آشكار شدن است ، در حالى كه از ديدگاه عبده ، برعكس است . در هر حال ، خداوند به ستارگان سوگند ياد كرده است ، تا مردم را به دلايل قدرت آفريننده و حكمت او كه در ساختار ستارگان به چشم مىخورند ، توجّه دهد .
وَ اللَّيْلِ إِذا عَسْعَسَ * وَ الصُّبْحِ إِذا تَنَفَّسَ .
اين دومين سوگند خداوند به پشت كردن شب و روى آوردن روز است ، زيرا اين جمله عطف بر قسم مىباشد . در كتاب : محاولة لفهم عصرى للقرآن آمده است :
در قرآن الفاظى وجود دارد كه بانگ حزين و پژواك و تصويرى را در گوش برجاى مىگذارد ، آنگاه كه خداوند به شب و روز سوگند ياد مىكند و مىگويد :
« وَ اللَّيْلِ إِذا عَسْعَسَ * وَ الصُّبْحِ إِذا تَنَفَّسَ »
حروف چهارگانهء « عسعس » شب را با تمامى آنچه در آن است به تصوير مىكشد . « و الصبح اذا تنفّس » . در اينجا