اعراب
« اذا » ظرف زمان ، به معناى وقت و معناى شرط را هم دربر دارد و محلّ آن به وسيلهء جوابش منصوب است :
« عَلِمَتْ نَفْسٌ ما أَحْضَرَتْ »
. « الشمس » به وسيلهء فعل محذوف رفع داده شده كه فعل موجود آن را تفسير مىكند : « اذا كورت الشمس كورت » . از اين قبيل است
« إِذَا النُّجُومُ انْكَدَرَتْ »
و ما بعدش .
تفسير
خداى سبحان در اين آيات به برخى از رويدادهايى كه در روز قيامت ، تا زمان فرا رسيدن حسابرسى رخ مىدهد اشاره كرده است . اين رويدادها عبارتند از :
1 .
إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ .
واژهء « تكوير » به معناى درهم پيچيدن و از اين قبيل است : « تكوير العمامة ؛ پيچيدن عمّامه » . مقصود از « تكوير الشمس » آن است كه خورشيد پس از آن كه در انظار همگان آشكار و پيداست و حتّى براى روشن بودن و آشكار بودن ضرب المثل قرار گرفته است ، درهم پيچيده مىشود و پنهان مىگردد و اين ، بر اثر خرابى است كه در آن روى مىدهد .
2 .
وَ إِذَا النُّجُومُ انْكَدَرَتْ .
منكدر شدن چيز ، همان دگرگون شدن آن است به گونهاى كه زير و رو شود و مراد از منكدر شدن ستارگان ، افتادن و پراكنده شدن آنهاست . در آيهء 2 از سورهء انفطار آمده است : « و آنگاه كه ستارگان پراكنده شوند » .
3 .
وَ إِذَا الْجِبالُ سُيِّرَتْ ،
هرگاه كوهها از جاهايشان بركنده شوند و در فضا به حركت درآيند .
4 .
وَ إِذَا الْعِشارُ عُطِّلَتْ .
« عشار » : شتران باردار . اين شتران نفيسترين و گرانبهاترين مال در نزد عرب است . « عطّلت » : رها شود و از كار بيفتد . اين جمله كنايه از شدّت ترس و غافل شدن انسان از هر چيزى در آن روز است .