« يا » و كسره واقع شده ، حذف گرديده است ، زيرا واو به كسره شباهت دارد . از اينرو ، اگر واو ميان « يا » و فتحه و يا اينكه ميان « يا » و ضمّه واقع شود ، حذف نمىشود .
همانند « يوطئ » و « يوجل » . واو در « يولد » ميان « يا » و فتحه واقع شده ، نه ميان « يا » و كسره و به همين دليل حذف نشده است . « أحد » اسم « يكن » و « كفوا » خبر آن است و « له » متعلّق « بكفو » مىباشد .
تفسير
اصول اسلام سه چيز است : توحيد ، نبوّت و قيامت .
از اصل نخست ، صفات خداى تعالى منشعب مىشود ، از اصل دوم ، قرآن و شريعت و از اصل سوم ، حسابرسى و كيفر . اين سوره شريفه ، اصل نخست را بيان مىكند .
قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ .
خداوند در ذات ، صفات و افعالش يگانه است و در هيچچيزى شريك ندارد و او چيزى را براى جلب منفعت و دفع زيان از خويشتن انجام نداده است . دربارهء توحيد و نفى شرك قبلا در تفسير آيهء 48 از سورهء نساء ، در جلد دوم ، زير عنوان : « دليل يكتاپرستى و اقانيم سهگانه » به تفصيل سخن گفتيم .
اللَّهُ الصَّمَدُ .
« صمد » در لغت به معناى سرور و آقايى است كه در نيازمندىها و كارهاى مهم به او پناه مىبرند و در اينجا ، مراد آن است كه او از هرچيزى بىنياز و هرچيزى به او نيازمند است ، چون او آفرينندهء اشيا و منبع آنهاست .
لَمْ يَلِدْ
اين آيه ردّى بر كسانى است كه مىپندارند خداوند داراى پسر و يا دختر است . علماى كلام مىگويند : اگر خدا را فرزندى مىبود ، هرآينه ، خدا مركب مىبود و هر مركّبى با از ميان رفتن اجزايش از بين مىرود . روشنتر و درستتر از اين دليل آن است كه گفته شود : اگر خدا فرزندى داشته باشد ، اين فرزند بايد همانند و وارث او باشد ، زيرا فرزند به پدرش شباهت دارد و وارث او مىباشد ، در حالىكه خدا