پيشبينى مىكند . انسان با اين درك و آگاهى است كه از ساير موجودات خاكى جدا مىشود و نسبت به آنها امتياز دارد .
در اين صورت ، نقاط مشترك انسان با جماد آن است كه انسان از خاك است و به سوى آن بازمىگردد . نيز هركدام از اين دو ، جسمى است كه قابل حسّ و لمس است .
نقاط مشترك انسان و گياه نيز آن است كه او همچون گياه در شكم مادرش رشد مىكند و حركت دارد ، ليكن از شنوايى و بينايى برخوردار نيست . نقاط مشترك انسان و حيوان آن است كه انسان در مرحله كودكىاش احساس مىكند ، شعور دارد ، مىشنود و مىبيند ، ليكن كاملا چونان حيوان از نيروى انديشه و خرد برخوردار نيست . سپس بهوسيلهء نيروى انديشه و درك از حيوان جدا مىشود و از همينجا ، شايستگى برداشتن بار مسئوليّت و استحقاق پاداش و مجازات را پيدا مىكند ، درحالىكه حيوان هيچگونه مسئوليّتى ندارد .
دراينجا اين سؤال پيش مىآيد : چهكسى انسان را از مرحلهء عدم به مرحلهء وجود خاكى و جامد و از آن به مرحلهء گياهى رشدكنندهء متحرّك ، سپس به مرحلهء حيوانى شنوا و بينا منتقل كرد و آنگاه او را انسان قرار داد كه از لحاظ جسمانى و عقلانى يك موجود معتدل است و از گذشته خبر مىدهد و آينده را پيشبينى مىكند ، تمدّنها را مىآفريند ، بر بسيارى از موجودات ، حتّى بر حيوانى كه شنوا و بيناست حكومت مىكند و در قبال كارهايى كه انجام مىدهد مسئوليّت دارد ، درحالىكه ديگر موجودات ، چنين مسئوليّتى ندارند ؟ آيا اين پرسش و پرسشهاى بىشمار ديگر را جز از طريق وجود يك آفريدگار توانا كه ذهنها از شناخت او و زبانها از توصيف او ناتوان است ، مىتوان توجيه كرد و به آنها پاسخ داد ؟
خداوند پس از آنكه با اين سخن خويش :
« إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبِيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً »
به مسئوليّت انسان اشاره نموده ، از عذابى كه براى كافران آماده ساخته ، ياد كرده است :
إِنَّا أَعْتَدْنا لِلْكافِرِينَ سَلاسِلَ وَ أَغْلالًا وَ سَعِيراً ،
زنجيرها براى پاها و غلها براى