كَلَّا إِذا بَلَغَتِ التَّراقِيَ * وَ قِيلَ مَنْ راقٍ * وَ ظَنَّ أَنَّهُ الْفِراقُ .
اين آيات ، حال محتضر [ - فردى كه در حال مرگ است ] و فرارسيدن مرگ را بيان مىكند ، مرگى كه نه پيامبرى مىتواند از چنگال آن بگريزد ، نه جنايتكارى ، نه كوچكى و نه بزرگى .
خداوند با كلمه « كلّا » سخنش را آغاز كرده است ، زيرا پيش از آن ، اين جمله آمده است :
« بَلْ تُحِبُّونَ الْعاجِلَةَ وَ تَذَرُونَ الْآخِرَةَ » .
بنابراين ، مناسب است كه خداوند از اين عمل جلوگيرى كند . در « بلغت » ضميرى است كه به روح برمىگردد كه سياق سخن بر آن دلالت دارد . معناى آيه چنين است : اى گناهكار ، از گناهان و جنايتها و ترجيح دادن دنيا بر آخرت ، دست بردار و مرگ را بهخاطر بياور كه لذّتها را نابود و آرزوها را قطع مىكند . آخرين نفس كشيدنت را بهياد بياور ، هنگامىكه روح به گلوگاه مىرسد و در حال بيرون شدن از بدنت مىباشد و خانوادهات ، پس از ناتوان شدن از معالجهات ، مىگويند : آيا افسونگرى هست كه افسون بخواند و يا پزشكى كه او را مدارا كند ؟ درحالىكه تو سرنوشت خود را مىدانى و آن ، مرگى است كه معالجه و دارو نمىتواند جلو آن را بگيرد .
وَ الْتَفَّتِ السَّاقُ بِالسَّاقِ ،
پاهاى محتضر از شدّت ترس به يكديگر مىپيچد .
برخى گفتهاند : اين سخن كنايه از سختى كار و حادثه است و اين جمله برطبق عادت عرب گفته شده است . چه ، آنان به پيشامد سخت و ناگوار مىگويند : شمر لها عن ساق » .
إِلى رَبِّكَ يَوْمَئِذٍ الْمَساقُ .
هركس كه بميرد ، سرنوشت او در دست خداست و او هيچ راهى ندارد ، مگر بهسوى خدا . امام على عليه السّلام حال محتضر را چنين توصيف مىكند :
« درحالىكه او به دنيا و دنيا به او ، در سايهء خوشى زندگانى بسيار غفلتآميز ، مىخنديد ؛ ناگهان روزگار او را با خار خود لگدكوب كرد و نيروهايش را درهم شكست و از نزديك ، ابزار مرگ به او نگاه مىكرد . [ از اينرو ، وى با اندوهى آميخته شد كه با آن آشنا نبود و با رنج پنهانى ، همراز گشت كه پيش از اين ، آن را نيافته بود . . . ] تا