اعراب
« وحيدا » حال از مفعول « ذرنى » است . مصدر مؤوّل از
« أَنْ أَزِيدَ »
مجرور به « فى » مقدر است : يطمع فى الزيادة » . « صعودا » مفعول دوم براى
« سَأُرْهِقُهُ » .
« كيف » در موضع مفعول مطلق مىباشد ، زيرا بهمعناى اىّ تقدير « قدّر » است . « ان هذا » « ان » نافيه است .
« ما أَدْراكَ »
مبتدا و خبر و همانند آن است
« ما سَقَرُ » .
« عليها » خبر مقدم و
« تِسْعَةَ عَشَرَ »
مبتداى مؤخّر ، مبنى بر فتح است ، زيرا تركيب شده و تميز آن محذوف است : تسعة عشر ملكا و يا صنفا من الملائكة » .
خلاصهء داستان
وليد بن مغيرهء مخزومى از سركردگان و بزرگان قريش بود و بيش از آنان ، ثروت و فرزند داشت ، وى يك روز صداى تلاوت قرآن پيامبر صلّى اللّه عليه و إله را شنيد كه آياتى از قرآن كريم را مىخواند . او گفت : « اين آيات نه از سخنان آدميان است و نه از سخنان جنّيان .
به خدا سوگند قرآن را شيرينى و حلاوتى است و بر آن زيبايى و جلوتى . فراز آن پرثمر و نشيبش آكنده و سرشار است . بر هر كلامى برترى دارد و هيچ سخنى از گفتههاى بشر از آن فراتر نمىرود قريش ترسيدند كه مبادا سخن وليد پخش شود و مردم به محمّد صلّى اللّه عليه و إله ايمان بياورند . از اينرو ، با اصرار از وى خواستند كه به مقام پيامبر صلّى اللّه عليه و إله ناسزا بگويد . وى در پاسخ آنان گفت : دربارهء او چه بگويم ؟ آيا بگويم : او ديوانه است ؟ چهكسى مرا تصديق مىكند ؟ يا بگويم : او غيبگو هست ، درحالىكه هرگز غيبگويى نكرده است ، يا بگويم : او شاعر است ، درحالىكه او شعر نگفته است ، يا بگويم : او دروغگو است ، درحالى كه او هيچوقت دروغ نگفته است . آنگاه وليد زياد انديشيد و چنين برايش القا شد كه پيامبر صلّى اللّه عليه و إله را جادوگر توصيف كند و اين كه او قرآن را از كاهنان و جادوگران گرفته است .