امانتها و عهدهاى خود را رعايت مىكنند . ( 32 )
و كسانىكه شهادت خويش به حق ادا مىكنند . ( 33 )
و كسانىكه بر نمازهاشان مواظبت دارند . ( 34 )
اينان در بهشت گرامى هستند . ( 35 )
واژگان
هلوع : انسان بىقرارى كه هيچگونه شكيبايى نداشته باشد . دراينجا مراد از آن كسى است كه خداوند او را چنين توصيف و تفسير مىكند : « چون شرّى به دو رسد بىقرارى كند و چون مالى به دستش افتد بخل مىورزد » .
الشرّ : هرچيزى كه انسان از آن بدش آيد .
الخير : هرچيزى كه محبوب انسان باشد .
السائل : كسىكه از مردم چيزى را تقاضا مىكند .
المحروم : كسىكه براى بر طرف كردن نياز و محروميت خويش از درخواست از مردم خوددارى مىكند .
مشفقون : كسانىكه هراسانند .
اعراب
« هلوعا » حال از « الانسان » . « جزوعا » خبر « كان » است كه خودش و اسمش محذوف مىباشد : كان جزوعا و از اين قبيل است « منوعا » . اذاى اول به « جزوع » متعلّق است و اذاى دوم به « منوع » . نيز جايز است كه هركدام از « جزوع » و « منوع » حال باشد . در اين صورت ، در جمله ، تقديم و تأخير صورت گرفته است : خلق الانسان هلوعا » . جزوعا حين يمسه الشر » . منوعا حين يمسه الخير » .
« إِلَّا الْمُصَلِّينَ »
از « الانسان » استثنا شده است ، به اعتبار اينكه اسم جنس مىباشد .
« الَّذِينَ هُمْ عَلى صَلاتِهِمْ »
صفت براى
« الْمُصَلِّينَ »
است .