تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 633

مساهمون:

ص٦٣٣
پاى مىفشارند ، چون زندگى آنها بر آن و بر جنگ با حق و طرفدارانش استوار است .
أَ فَمَنْ يَمْشِي مُكِبًّا عَلى وَجْهِهِ أَهْدى
أم من
يَمْشِي سَوِيًّا عَلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ .
اين آيه ، مثلى است به‌صورت پرسش . مثلى است براى جدا كردن گمراهانى كه در سركشى و دورى از حق لجاجت مىكنند از كسانىكه هدايت يافته‌اند و به سخن گوش فرامىدهند و از بهترين آن پيروى مىكنند . بنابراين ، مثل گمراهان مثل كسى است كه راه مىرود درحالىكه صورتش بر زمين باشد و فراوان گناه مىكند كه انسان آگاه اين گناهان را مرتكب نمىشود . اما هدايت‌يافتگان ، مثلشان مثل كسى است كه با تنى سالم و چشمى سالم در راهى روشن راه مىرود . اين معنا در ضمن چندين آيه تكرار شد از جمله ، در آيه 24 از سوره هود : در جلد چهارم « مثل اين دو گروه مثل كور و كر و بينا و شنوا است » . « آيا اين دو به‌مثل باهم برابرند ؟ چرا پند نمىگيريد ؟ »
قُلْ هُوَ الَّذِي أَنْشَأَكُمْ وَ جَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ .
خداوند براى شما گوش آفريد . بنابراين ، از آنچه مىشنويد اندرز بگيريد و برايتان چشم قرار داد ، از اين رو ، از آيات و معجزاتى كه مىبينيد پند بگيريد . او به شما انديشه داد ، پس چرا نمىفهميد ؟ يكى از مفسران پيشين گفته است : « خداوند گوش را بر چشم مقدم داشته ، زيرا فوايد گوش مؤثّرتر از فوايد چشم است ، چون گوش براى خطاب مىباشد و چشم براى ديدن و مرتبهء خطاب جلوتر است » . يك اديب معاصر مىگويد : « در قرآن كلمه‌اى بر كلمه‌اى مقدم نمىشود ، مگر اين كه سببى دارد و كلمه‌اى از كلمه‌اى مؤخر نمىشود ، مگر اين‌كه سببى دارد . به‌عنوان يك نمونهء ساده ، مىبينيم كه قرآن واژهء « سمع » را بر واژه « بصر » در چندين آيه مقدم داشته است و اين مسأله‌اى است كه رمز آن را دانشمندان كالبدشكافى [ - تشريح ] مىدانند ؛ زيرا آنان به‌دست آورده‌اند كه دستگاه شنوايى بالاتر ، پيچيده‌تر ، دقيق‌تر و لطيف‌تر از دستگاه بينايى است . گوش مادر ، هيچ‌گاه صداى گريه كودكش را اشتباه نمىكند و آن را از ميان هزاران صدا تشخيص مىدهد ، درحالىكه چشم او در ميان