تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 563

مساهمون:

ص٥٦٣
« ينبئون » و نيز جايز است كه مفعول براى فعل مقدّر باشد : اذكروا يوم يجمعكم » . « صالحا » صفت براى مقدر : « عملا صالحا » . « خالدين » حال است . « ابدا » ظرف مؤكّد براى « خالدين » و متعلّق به آن مىباشد .
« بِئْسَ الْمَصِيرُ » .
مخصوص به ذمّ محذوف است : « مصيرهم » .
« ما أَصابَ مِنْ مُصِيبَةٍ » .
« ما » نافيه و « من » زايد است .

تفسير

زَعَمَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنْ لَنْ يُبْعَثُوا قُلْ بَلى وَ رَبِّي لَتُبْعَثُنَّ ثُمَّ لَتُنَبَّؤُنَّ بِما عَمِلْتُمْ وَ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ .
ما شيوهء قرآن در اثبات امكان‌پذير بودن دوباره زنده‌شدن را بيان كرديم و نيز شبهات منكران را رد كرديم و گفتيم : كسىكه انسان‌ها را از عدم به‌وجود آورده است ، بر او بسيار ساده خواهد بود كه اجزاى آنها را پس از پراكنده‌شدن گرد آورد و در تفسير آيات مربوط به قيامت ، با شيوه‌هاى مختلف دراين‌باره به تفصيل سخن گفتيم ؛ از جمله در آيهء در جلد چهارم از سورهء يونس ، در جلد چهارم ، بخش : « حسابرسى و كيفر حتمى است » . پرسش : پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و إله [ مردم را ] به ايمان به بعث ( دوباره زنده‌شدن ) فراخواند و پرستش‌كنندگان بت‌ها دراين‌باره با وى به جدال و دشمنى برخاستند . بديهى است كه گواه برعهدهء مدّعى و سوگند برعهدهء منكر است و اين ، يك اصل الهى انسانى است كه تمامى اديان بدان اعتراف دارند . بنابراين ، آوردن گواه به‌عهدهء پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و إله است . با اين وجود ، چرا پيامبر صلّى اللّه عليه و إله سوگند ياد كرده است . درحالىكه فرض بر آن است كه او با منكران با دليل قطعى روبه‌رو شود ، نه با سوگند ؟ وانگهى آيا قيامت با سوگند ثابت مىشود ؟ پاسخ : اولا : خدا از سوى منكران حكايت كرده است كه آنها از پيامبر صلّى اللّه عليه و إله دربارهء قيامت پرسيدند ، ليكن بسان آزمايش كنندگان ، نه بسان جدال‌كنندگان در اين زمينه . آنها نگفتند : چه‌كسى اين استخوان‌هاى پوسيده را زنده مىكند ، چنان‌كه در سورهء يس
التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 563 | محمد جواد مغنية