است ؛ زيرا بدون عقل برنده و قاطع ، انسانيتى وجود ندارد . بهعلاوه ، كسىكه شناخت عقلى را نفى كند ، خود او خودش را نقض كرده ؛ زيرا شناخت عقل را با عقل نفى كرده و وجود چيز را بر عدم آن دليل آورده است .
ثانيا ، اگر از باب مماشات با خصم بپذيريم كه جز حس و مشاهده ، راه ديگرى براى شناخت وجود ندارد ، ما از همين راه نيز وجود خدا را ثابت مىكنيم و بدان ايمان مىآوريم . او در هر منظرهاى از منظرههاى طبيعت وجود دارد و اين مناظر در آخرين درجهء بداهت و روشنى قرار دارند و ما را فقط با نگريستن و انديشيدن ، به آفرينندهء تصويرگر مىرسانند ، بدون اينكه به آزمايشگاهها و كارخانهها رجوع كنيم . اگر علم بهوجود خدا به تجزيه و تحليل در آزمايشگاهها منحصر مىشد ، ايمان به او تنها براى كارشناسان همين فن واجب مىشد و درست نبود كه خدا تمامى مردم را مورد خطاب قرار داده ، بگويد : « اى مردم ! از پروردگارتان پروا كنيد » . با اينكه مىدانيم خداوند ايمان به خودش را بر تمامى بندگانش واجب كرده است ؛ ليكن خداوند ، پس از آنكه دليل بر اثبات وجودش ارائه مىدهد و با آن هر بهانهاى را در اين زمينه از بين مىبرد ، اين دليل را هم از راه فطرت و عقل ارائه مىكند و هم از راه حس و تجربه ، تا به اين اصل عادلانه عمل كرده باشد : « بيّنه بر كسى است كه مدّعى باشد » .
در اين سخن ما ، نه تجرّى است و نه خلاف ادب ، چون خداوند مىفرمايد : « زودا كه آيات قدرت خود را در آفاق و در وجود خودشان به آنها نشان خواهيم داد ، تا برايشان آشكار شود كه او حق است » . « 1 »
انسان و موجوداتى كه در اين جهان هستند ، منظرههاى محسوسى مىباشند كه وجود خدا را نشان مىدهند و از راه آنها ، حقّى آشكار مىشود كه هيچ ترديدى در آن نيست . هركس در آيات قرآن جستوجو كند ، خود را دربرابر آيات فراوان هستى مشاهده مىكند كه انسان را به ايمان به خدا فرامىخواند ، ايمانى كه از راه شناخت
هامش
( 1 ) . فصلت ( 41 ) آيهء 53 .