مصداق اين سخن خداوند است : « اين صدقات از آن بينوايانى است كه خود را در طاعت حق محصور كردهاند و در طلب قوت ناتوانند و آنچنان در پردهء عفافند كه هركه حال ايشان نداند ، پندارد كه از توانگرانند . آنان را از سيمايشان مىشناسى كه به اصرار از كسى چيزى نخواهند » . « 1 » واژهء « فقير » از نظر شرع بدين معنا و مفهوم است و تأكيد دارد كه فقير در ثروت ثروتمند ، با وى شريك است و هرگاه اين ثروتمند حق فقير را نپردازد غاصب و ستمكار محسوب مىشود . در اينباره در جلد اوّل زير عنوان « زكات » در جلد دوم ، عنوان « ثروتمند ، وكيل است ، نه اصيل » در به تفصيل سخن گفتيم .
خدا و شناخت تجربى
وَ فِي الْأَرْضِ آياتٌ لِلْمُوقِنِينَ * وَ فِي أَنْفُسِكُمْ أَ فَلا تُبْصِرُونَ .
كسىكه دربارهء يكى از موجودات بينديشد و نگاهى محقّقانه و موشكافانه بدان كند ، اين پرسش حتما برايش مطرح مىشود : چهكسى اين آفرينش را به سامان و استوار كرده است ؟ او در پاسخ به اين پرسش ، پاسخ قانعكننده و توجيهى درست نخواهد يافت ، مگر وجود نيرويى دانا و هدايتگر را و اگر بدين پاسخ قانع نشود ، دربرابرش جز اتفاق و طبيعت كور نخواهد ديد و ترديدى وجود ندارد كه طبيعت جز به نادانى و نابينايى نمىافزايد .
ماديون مىگويند : تنها راه شناخت ، حس و تجربه است و خداوند در دايرهء تجربه قرار نمىگيرد و اصولا او موضوع تجربه نيست . بنابراين ، ايمان به خدا دليلى ندارد ، بلكه يك نوع نادانى و گمراهى بهشمار مىرود .
پاسخ : اولا ، ما قبول نداريم كه عوامل شناخت تنها به حس و تجربه منحصر مىشود . بلكه ما شناخت عقلى نيز داريم كه از راه نيروى ذهنى بدان دست مىيابيم و اگر كسى عقل را از اعتبار ساقط و حجيّت را از آن نفى كند ، انسانيّت را از پايه نفى كرده
هامش
( 1 ) . بقره ( 2 ) آيهء 273 .