تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 251

مساهمون:

ص٢٥١
هَلْ أَتاكَ حَدِيثُ ضَيْفِ إِبْراهِيمَ الْمُكْرَمِينَ .
واژهء « ضيف » در مذكّر ، و مؤنّث ، مفرد و جمع به‌كار مىرود . مراد از ضيف ابراهيم فرشتگانى هستند كه آمدند ، تا او را به تولد اسحاق و به هلاكت رسانيدن قوم لوط مژده دهند . خدا آنان را « مكرمين » توصيف كرده ؛ زيرا آنان در نزد او و بندگان مؤمنش بزرگوار هستند .
إِذْ دَخَلُوا عَلَيْهِ فَقالُوا سَلاماً قالَ سَلامٌ قَوْمٌ مُنْكَرُونَ .
آنان بر او سلام كردند و او هم پاسخ سلام را داد و گفت : اينان مردمانى ناشناس هستند .
فَراغَ إِلى أَهْلِهِ فَجاءَ بِعِجْلٍ سَمِينٍ .
ابراهيم به سوى خانواده‌اش شتافت و به آنان دستور داد كه براى مهمانانش گوشت گوساله‌اى فربه آماده كنند . طبق خواستهء او ، گوشت گوساله پخته و آماده شد .
فَقَرَّبَهُ إِلَيْهِمْ
آن را نزد ايشان آورد ، تا بخورند ، ليكن آنان از خوردنش خوددارى كردند .
قالَ أَ لا تَأْكُلُونَ .
امّا آنان هم‌چنان بر نخوردن پاىفشردند ؛ زيرا ايشان انسان نبودند تا غذا بخورند .
فَأَوْجَسَ مِنْهُمْ خِيفَةً .
ابراهيم از آنان ترسيد . چون ناگهان با حادثه‌اى روبه‌رو شد كه پيامد آن را نمىدانست . زمانىكه آنان وحشت و هراس او را ديدند ،
قالُوا لا تَخَفْ وَ بَشَّرُوهُ بِغُلامٍ عَلِيمٍ ) .
آنان حقيقت آنچه را كه آورده بودند ، به او اعلان كردند ؛ يعنى وى را به اسحاق مژده دادند .
فَأَقْبَلَتِ امْرَأَتُهُ .
وقتى همسرش ساره مژده را شنيد ، به‌سوى او آمد .
فِي صَرَّةٍ .
از خوشحالى صدايش را بلند كرد .
فَصَكَّتْ وَجْهَها .
از روى شادمانى و شگفتى دستش را به صورتش نواخت .
وَ قالَتْ عَجُوزٌ عَقِيمٌ .
من كه پيرزنى نازا هستم ، چگونه مىتوانم بچّه‌دار شوم ؟
قالُوا كَذلِكَ قالَ رَبُّكِ إِنَّهُ هُوَ الْحَكِيمُ الْعَلِيمُ .
خدا مىداند كه تو پيرزنى نازا هستى ، ليكن حكمت او ايجاب كرده كه تو را در سنّ كهنسالى پسرى با خلقت كامل ببخشد و هرگاه خدا آفرينش چيزى را اراده كند ، به او مىگويد : « موجود شو . پس موجود مىشود » . ما كوتاه به تفسير اين آيات پرداختيم . چه ، اولا : آنها روشن هستند و ثانيا : تفسير آنها در جلد چهارم سورهء هود ، آيهء 69 - 73 ، و سورهء حجر ، آيهء 51 - 56 بيان شد .