وحشىترين حيوانات و پليدترين انسانهاى پست توصيف مىكند و چهقدر دور است شأن خداوند از آنچه ستمكاران مىگويند . اين يك نمونه از دهها نمونه است .
داستان كشتى گرفتن خدا با يعقوب را بخوانيد كه چگونه هركدام از اين دو از چيره شدن بر ديگرى ناتوان مىشود ، تا آنجا كه يعقوب مجبور مىشود « وسط ران خدا » بزند . نيز اصحاح هفتم از سفر تثنيه از تورات را بخوانيد كه در آن آمده است :
پروردگار به يهود چسبيد و براى آنان مباح كرد كه با كمال بىرحمى تمامى ملّتها را بخورند .
گروهى از اهل تأويل ، به همين اسرائيليات اعتماد كرده و با آنها به تفسير آيات قرآن كريم پرداختهاند و از جملهء اين آيات ، آياتى است كه ما درصدد تفسير آنها هستيم . بنابراين ، بر خوانندهء محترم است كه نظريات و تفاسير آنان را با آگاهى و احتياط بخواند .
تفسير
وَ هَلْ أَتاكَ نَبَأُ الْخَصْمِ إِذْ تَسَوَّرُوا الْمِحْرابَ * إِذْ دَخَلُوا عَلى داوُدَ فَفَزِعَ مِنْهُمْ .
خداى سبحان حادثهاى را كه براى داوود رخ داده است براى پيامبرش حكايت مىكند . داستان از اين قرار است : روزى داوود در جايگاه نمازش ، با پروردگارش مشغول راز و نياز بود . ناگهان دو نفر در مقابل او روبهروى هم قرار گرفتند « 1 » و اين حادثهء ناگهانى و بىموقع ، او را به وحشت انداخت و مهمتر اينكه آن دو نفر از بالاى ديوار وارد شدند ، نه از محلّ ورود معمولى .
خوب است بدين نكته اشاره كنيم كه وارد شدن آن دو شخص با اين حالت بر داوود ، به هيچ روى نشان نمىدهد كه اين دو از فرشتگان هستند ، چنانكه برخى از
هامش
( 1 ) . برخى مىگويند : حداقل جمع دوتا است و به اين واژهها در سخن خداوند استدلال مىكنند : تسوّروا . . . دخلوا . . .
قالوا و منهم ، با اينكه آنها دو نفر بودند ؛ زيرا خدا مىفرمايد : قالوا لا تخف خصمان .