باغى از درختان و يا خانهاى از طلا مىبود ، درواقع از زمرهء آنان به حساب مىآمد ، هرچند از قريش هم نمىبود . به جلد پنجم ، بخش : « انديشه از راه ثروت و خودخواهى » و نيز بخش : « منطق صاحبان ثروت ، بانك و مستغلات است » رجوع كنيد .
وَ قالَ الْكافِرُونَ هذا ساحِرٌ كَذَّابٌ .
چرا او جادوگر و دروغگو باشد ؟ پاسخ آن اين است :
أَ جَعَلَ الْآلِهَةَ إِلهاً واحِداً إِنَّ هذا لَشَيْءٌ عُجابٌ .
از ديدگاه آنان در حقيقت ، شگفت آن نيست كه محمّد صلّى اللّه عليه و إله شرك و زيادى خدايان را انكار مىكند ، هرچند آنها چنين مىپندارند و در دل خود چنين احساس مىكنند ، بلكه شگفت آن است كه محمّد صلّى اللّه عليه و آله عليه سنّتهاى موروثى و رسومى كه آنان نسلاندرنسل داشتهاند شوريده است . اينان درواقع از عادتهاى پدران خود و نه از خود بتها به عنوان يك دين و يك اصل دفاع مىكنند . آنها از بتها بدين سبب دفاع مىكنند كه آنها تركه و ميراث پيشينيان هستند : « پدرانمان آيينى داشتند و ما به آنان اقتدا مىكنيم » . « 1 »
اينگونه ايمان ، همانطور كه برايمان مشركان تطبيق مىشود ، برايمان يكتاپرستان نادان نيز تطبيق مىشود ، چون منبع هردو ايمان يك چيز است ؛ يعنى تقليد و تفاوت ميان اين دو تقليد آن است كه تقليد موحّد [ - يكتاپرست ] درست و پذيرفته است ؛ زيرا براساس واقعيّت مىباشد نظير اين سخن : « نام صاحب نظريهء جاذبه ، نيوتن و نام صاحب نظريه نسبيت ، انشتاين است » . امّا تقليد مشرك ، گمراهى است و صاحب آن ، مسئول است و مورد مجازات قرار مىگيرد ، مگر اينكه همچون چارپايان قاصر باشد ، چون شرك به خدا واقعيّت ندارد . به بيانى ديگر : انديشه زمانى درست است كه برگرفته از واقع باشد ، خواه از شناخت سرچشمه گرفته باشد و خواه از تقليد . به جلد اوّل ، بخش : « تقليد و اصول عقايد » رجوع كنيد .
وَ انْطَلَقَ الْمَلَأُ مِنْهُمْ أَنِ امْشُوا وَ اصْبِرُوا عَلى آلِهَتِكُمْ إِنَّ هذا لَشَيْءٌ يُرادُ * ما سَمِعْنا
هامش
( 1 ) . زخرف ( 43 ) آيهء 23 .