آنان مىگويد و از بالا به جهنم مىنگرد و همنشين خويش را در ژرفاى آن مىبيند .
قالَ تَاللَّهِ إِنْ كِدْتَ لَتُرْدِينِ .
وى از روى سرزنش به آن كافر مىگويد : نزديك بود با آن وسوسه و ترديدهايت ، مرا به هلاكت افكنى و به شك بيندازى .
وَ لَوْ لا نِعْمَةُ رَبِّي لَكُنْتُ مِنَ الْمُحْضَرِينَ .
اگر نعمت پروردگارم شامل حالم نمىشد ، من نيز به همراه تو در ميانهء جهنم بودم .
آنگاه مؤمن به برادرانش رو مىكند و مىگويد :
أَ فَما نَحْنُ بِمَيِّتِينَ * إِلَّا مَوْتَتَنَا الْأُولى وَ ما نَحْنُ بِمُعَذَّبِينَ * إِنَّ هذا لَهُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ .
او با شادمانى دربارهء آنچه به وى رسيده سخن مىگويد و اظهار مىدارد : سپاس خدا را كه ما امتحان را با موفقيّت پشت سر گذاشتيم و پس از امروز ، مرگ و رنجى وجود ندارد و چيزى جز نعمت و خشنودى خدا نيست . آيهء 57 از سورهء دخان ، همين معنا را دارد : « در آنجا طعم مرگ را نمىچشند ، مگر همان مرگ نخستين و آنها را خدا از عذاب جهنم نگهداشته است .
اين بخششى است از جانب پروردگارت و اين ، پيروزى بزرگى است » .
لِمِثْلِ هذا فَلْيَعْمَلِ الْعامِلُونَ .
براى چنين پاداشى بايد عملكنندگان كار كنند و رقابتكنندگان به رقابت برخيزند . خدا اعمال و افعال را به بندگان نسبت داده ، انجام دادن چيزى را كه در آن خير و صلاح باشد بر آنان واجب كرده ، از آنچه برايشان بدى و تباهى ببار آورد نهى نموده و در غير آن ، آنان را در انجام و ترك مخيّر گذارده و كسى را كه اطاعت كند وعدهء بهشت و كسى را كه مخالفت كند وعدهء عذاب سوزان داده است .
بىترديد ، انسان خردمند نسبت به خودش دل مىسوزاند و آن را كه به صلاحش مىباشد برمىگزيند . در نهج البلاغه آمده است : « براى نفسهاى شما قيمتى جز بهشت وجود ندارد ، پس آنها را جز به بهشت نفروشيد » .
أَ ذلِكَ خَيْرٌ نُزُلًا أَمْ شَجَرَةُ الزَّقُّومِ * إِنَّا جَعَلْناها فِتْنَةً لِلظَّالِمِينَ .
« ذلك » به بهشت اشاره دارد و آن مزد كسى است كه كار نيك انجام داده است . « نزلا » : آنچه براى واردشونده آماده مىكنند . « الفتنة » : در اينجا به معناى عذاب است ، چنانكه در آيهء