تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 463

مساهمون:

ص٤٦٣
مىافزايد و آفتاب و ماه را رام كرد . هريك تا زمانى معيّن در حركتند . اين است خدا پروردگار شما . فرمانروايى از آن اوست . چيزهايى را كه سواى او به خدايى مىخوانيد حتى مالك پوست ميان هسته خرمايى هم نيستند . ( 13 ) و اگر آنها را بخوانيد ، صدايتان را نمىشنوند و اگر بشنوند ، پاسختان نگويند و در روز قيامت شرك آوردنتان را انكار كنند . و هيچ‌كس همانند خداى آگاه ، خبردارت نسازد . ( 14 ) اى مردم ! همه شما به خداوند نيازمنديد . اوست بىنياز و ستودنى . ( 15 ) اگر بخواهد شما را از ميان مىبرد و مردم تازه مىآورد ( 16 ) و اين كار بر خدا دشوار نيست . ( 17 ) هيچ‌كس بار گناه ديگرى را بر دوش نكشد . و اگر گرانبارى ، كسى را به حمل بار خود فراخواند ، هرچند خويشاوند او باشد ، از حمل آن سر باززند . تو فقط كسانى را مىترسانى كه از پروردگارشان ، ناديده ، بيمناكند و نماز مىگزارند . و هركه پاك شود براى خود پاك شده و سرانجام همه به سوى خداست . ( 18 )

واژگان

عذب : شيرين و بالذّت . السائغ : چيزى به آسانى از گلو عبور كند . ملح اجاج : بسيار شور . مواخر : جمع « ماخرة » ؛ يعنى كشتى كه آب را بشكافد . مىگويند : « مخرت السفينة ؛ كشتى روان شد » . قطمير : پوستهء نازك بر روى هستهء خرما كه آن را در ميان گرفته است . الوزر : گناه . المثقلة النفس : كسى كه گناهان او را سنگين كرده باشد .

اعراب

« شرابه » فاعل « سائغ » . جملهء « تلبسونها » صفت براى « حلية » . مصدر مؤوّل از