« لتبتغوا » متعلق به « مواخر » . « ذلكم » مبتدا ، « اللّه » خبر اوّل و « ربّكم » خبر دوم . « له الملك » مبتدا و خبر و جمله ، خبر سوم ذلكم مىباشد . « من دونه » متعلق به محذوف ، حال از مفعول « تدعون » كه حذف شده است : « و الذين تدعونهم كائنين من دونه » .
« وازرة » ، « أخرى » و « مثقلة » هركدام صفت است براى نفس كه حذف شده : « و لا تزر نفس وازرة وزر نفس اخرى » . « و لو كان ذا قربى » ، « لو » براى وصل و اسم « كان » محذوف مىباشد : « و لو كان المدعو ذا قربى » .
تفسير
وَ ما يَسْتَوِي الْبَحْرانِ هذا عَذْبٌ فُراتٌ سائِغٌ شَرابُهُ وَ هذا مِلْحٌ أُجاجٌ .
اين آيه از آيات تبيينكنندهء جهان هستى است و به تنوّع آب از لحاظ شيرين و شور بودن اشاره دارد . اين تنوّع ، هرچند بهطور مستقيم به عوامل طبيعىاش نسبت داده مىشود ، امّا سرانجام ، به آفرينندهء طبيعت و به وجودآورندهء آن منتهى مىشود . نظير اين آيه ، در جلد پنجم ، آيهء 53 از سورهء فرقان ، بيان شد .
وَ مِنْ كُلٍّ .
از هركدام از اين دو دريا .
تَأْكُلُونَ لَحْماً طَرِيًّا .
گوشت تازهاى همچون ماهى مىخوريد .
وَ تَسْتَخْرِجُونَ حِلْيَةً تَلْبَسُونَها وَ تَرَى الْفُلْكَ فِيهِ مَواخِرَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ .
همين اين آيه در جلد چهارم ، آيهء 13 از سورهء نحل بيان شد .
يُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهارِ وَ يُولِجُ النَّهارَ فِي اللَّيْلِ .
افلاك در حركتند و برخى پيرامون برخى ديگر مىچرخند و بر اثر اين گردش ، فصلهاى گوناگون به وجود مىآيند . در يك فصل ، شب را از روز مىگيرد و در فصلى ديگر روز از شب . اين ساماندهى دقيق كه طى ميليونها قرن در هرسال جريان دارد ، دليل محكمى بر وجود تدبيركنندهاى دانا براى اين جهان است ، چنانكه ابزارى كه به منظور هدف خاصّى ساخته شده ، بر سازنده و ساماندهنده آن دلالت مىكند . در اينجا تصادف باطل است ، چون اگر درست مىبود ، نبايد چنين نظمى بهطور مكرر و هميشه در جهان