تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 416

مساهمون:

ص٤١٦
موسى گفت : پروردگارا ! چه كسى مىتواند چنين كند ؟ خداوند فرمود : هرگاه نعمت را از من بدانى ، مرا سپاس گزارده‌اى .
فَلَمَّا قَضَيْنا عَلَيْهِ الْمَوْتَ ما دَلَّهُمْ عَلى مَوْتِهِ إِلَّا دَابَّةُ الْأَرْضِ تَأْكُلُ مِنْسَأَتَهُ فَلَمَّا خَرَّ تَبَيَّنَتِ الْجِنُّ أَنْ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ الْغَيْبَ ما لَبِثُوا فِي الْعَذابِ الْمُهِينِ .
ضمير « عليه » به سليمان برمىگردد . « دابة الأرض » : موريانه‌اى كه چوب را مىخورد . « منسأة » : عصا . معناى آيه چنين است : مرگ در حالى به سراغ سليمان آمد كه او بر عصايش تكيه زده بود و او پس از مرگ نيز تا زمانى كه خدا مىخواست بر همين حالت باقى ماند و جنّيان و آدميان به او مىنگريستند و وى را زنده مىپنداشتند ، تا اين‌كه موريانه‌اى به عصايش راه پيدا كرد و درون آن را خورد و در نتيجه ، عصا شكست و سليمان افتاد و همگى از مرگ او آگاه شدند و آدميان متوجّه شدند كه جنيان غيب نمىدانند . چه اگر آنان غيب مىدانستند ، درحالىكه سليمان مرده بود ، در اسارت و خدمت او باقى نمىماندند . گرچه برخى از آنچه در اين آيات آمده به‌طور معمول ممتنع الوقوع است ، ليكن از ديدگاه عقل احتمال وقوع آن وجود دارد . به همين سبب ، ما آن را تصديق مىكنيم و به‌سان افرادى كه به اصل وحى از سوى خدا به پيامبرش ايمان دارند ، آن را مىپذيريم . به جلد دوم ، بخش : « ممتنع عقلى و ممتنع عادى » رجوع كنيد .

نقد انديشه دينى

به مناسبت آنچه در اين آيات آمده است ؛ يعنى وجود جن و ديگر امورى كه بر خلاف عادت مىباشند به كتابى كه اين روزها چاپ شده اشاره مىكنيم . نام اين كتاب نقد الفكر الدينى ، يعنى نقد انديشه دينى است . اكنون ، ماه نوامبر 1969 است و پيرامون اين كتاب و صاحبش فراوان سخن گفته شده است . هركس كه كتاب را بخواند ، در همان نگاه نخست ، درباره نويسنده‌اش قضاوت خواهد كرد كه او نسبت